تبليغاتX
roozegar-e-rahaei

roozegar-e-rahaei

وبلاگی در زمینه مهدویت

عید مبعث

مبارک باد بر تمام مسلمين فرخنده ميلاد کتاب الله، قرآن کريم و روز هدايت انسان

 

 

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)

سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)

***

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست

در نظر قدر با كمال محمد (ص)

***

وعده ديدار هر كسى به قيامت

ليله اسرى شب وصال محمد (ص)

***

آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى

آمده مجموع در ظلال محمد (ص)

***

عرصه گيتى مجال همت او نيست

روز قيامت نگر مجال محمد (ص)

***

و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس‏

بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)

***

همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)

***

شمس و قمر در زمين حشر نتابد

نور نتابد مگر جمال محمد (ص)

***

شايد اگر آفتاب و ماه نتابد

پيش دو ابروى چون هلال محمد (ص)

***

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش

خواب نمى‏گيرد از خيال محمد (ص)

***

سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط man  | 

رضای خدا

 

درد های علی (ع) بیش از ظرف درک و فهم ماست. داغ غربت علی کوه ها را از هم متلاشی می کند. اما فراق فاطمه تنها علی را داغدار نکرد بلکه چشم فضیلت ها در داغ آن محبوبه پیامبر خون گریست و دیدگان ارزشها همواره گریان آن مظلومه تاریخ ماند.

امروز اگر آسمان دل ما هم ابریست، اگر همای چشمان ما هم به رنج فاطمه و غربت علی بارانیست، این تداوم همان گریستن های حسن و حسین و زینب و کلثوم است. آنان سر در آغوش و شانه پدر نهادند و گریه کردندو امروز ما در فاطمیه ای به وسعت ایران سر بر شانه مظلومیت شیعه می گذاریم و آرام آرام گریه می کنیم.

و به عشق زهرا دل خوشیم و از شهادتش دل خون.

هنوز هم سؤال های ما بی پاسخ مانده است.

مگر فاطمه تنها یادگار رسالت نبود؟

مگر پیامبر هر روز هنگام عبور از برابرخانه ی فاطمه به اهل خانه سلام نمی داد؟

مگر موّدت ذی القربی و توصیه قرآن و اجر رسالت رسول(ص) نبود؟

مگر خدا خشم و رضای فاطمه را خشم و رضای خویش قرار نداد؟

پس چرا آن همه گریه و اشک؟

پس چرا آنهمه بی حرمتی به حریم فاطمه؟

چرا آنهمه جفا بر آل رسول؟

شهر اگر شهر تو نیست پس حمله به آن خانه چرا؟

مرگ جانسوز چرا، دفن غریبانه چرا؟

                  

این روزها ایام مرور اوراق کتاب رنج زهرا است و هر ورق شامل چندین سوگ و سروده و رنج نامه است. سرفصل های این کتاب با واژه هایی همچون پهلو، بازو،سینه،درب سوخته، شعله آتش، میخ در،بستر بیماری و دفن شبانه تدوین یافته است.

هر چند در ایام فاطمیه داغ ما تازه می شود اما مرور بر این فهرست غم، ما را به فاطمه(س) نزدیک تر می کند. جانمان جرعه نوش زمزمه ولا می شود. قلبمان شفافیت زهره زهرا(س) را بهتر لمس می کند. گریه ها شفیع ما می گردند تا در آستان عترت، عژّت یابیم. قطرات اشک در سوگ اهل بیت ما را هم اهل این بیت می کند و مهمان سفره توّلی.

خدا را شاکریم که نعمت غم زهرا را ارزانی ما کرده است.

خدایا! خدایا! یادگار فاطمه(س) را برما برسان تا عقده ای که به طول تاریخ مظلومیت شیعه بر صفحه دل عاشقان زهرا(س) داغی دردناک حک کرده، التیام بخشد.

ای خدای زخم غربت و مظلومیت! ای پروردگار عاشقان ولایت! ای دوست! ای عزیز! ما را فاطمی بدار و مدافع ولایت.

نجوای شبانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط man  | 

عالمه غیر معلمه

زينب است و يک وسعت، تاريخ حريت و شجاعت.

زينب است و يک آغوش معطر، عفاف و حيا.

زينب است و يک دهان فرياد و خروش بر ضد ستم و افشاگري بر ضد سلطه فريب.

مردانمان از او درس جوانمردي مي آموزند.

زنانمان در مکتب او الفباي دين داري و حق مداري را مي آموزند.

اي زينب!

اي تنديس صبر و وفا!

حديث وفا را از روزي آموختم که پروانه وار گرد شمع حسين (ع) مي چرخيدي و خود را به آتش اين عشق مي زدي.

صبر را از تو آموختم که از درياي خون گذشتي و شهادت 72 ستاره را با چشم ديدي و بر پيکر خورشيد و حنجر خونين بوسه زدي.

اي زينب!

اي آئينه فاطمه نما!

اي زينب!

اي همسايه آبهاي آتشين!

اي شعله ورترين عطش که جرعه جرعه بر کام خسته زمين چکيدي!

نامت قلّه اي است باستاني که هيچ پرنده خيالي تا کنون بر آن بال نگشوده است.

چقدر به ماه ماننده اي؛ آنگاه که شب از چهار سو نفير مي کشد و کوچه هاي سکوت در هزار توي ظلمتي قير گون فرو مي رود.

و اي زينب!

اي عقيله بني هاشم!

سلام بر تو آنگاه که متولد شدي از دامان مادرت زهراي اطهر و درس گرفتي در مکتب پدرت علي مرتضي.

اي خداي صبرهاي زينب!

ما را در مسير محنت هاي زندگي و در دفاع از اسلام و قرآن صبري زينب گون عطا گردان.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط man  |