وبلاگی در زمینه مهدویت
بسم الله
پاسخ سوال روز دهم گزينه ج
راستي خانواده اميريان راهو برا جوونا خالي كردن! بابا من كه چيزي نگفتم! من گفتم تبليغ كنين! خب ببخشيد! اينجوري همين 3-4 تا شركت كننده هم ميشن 1-2 تا. شما شركت كنيد. امتياز كسب كنيد . اشكالي نداره كه!
برنده مسابقه: نداشتيم
اما شركت كننده داشتيم ها (هيچ كدوم درست جواب ندادن)
امتيازات هم بصورت زير است:
- خانم اتنا امیریان 9 امتياز
- خانم عاطفه امیریان 8 امتياز
-آقاي اماني 7 امتياز
-آقاي محمدرضا اميريان 6 امتياز
-آقاي عباسي 6 امتياز
-آقا يا خانم ساقي 5 امتياز
- علی پسر دریا 4 امتياز
-آقاي امير (هبوط) 4 امتياز
-آقا يا خانم زائر بقيع 3 امتياز
- آقاي مهيار 3 امتياز
-آقاي مهاجر 1 امتياز
- آقاي حداديان 1 امتياز
سوال روز يازدهم:
براي پاسخ دادن روي سوال كليك كنيد.
بسم الله
سلام
قبل از هر چيز يه نكته رو بگم كه فقط ما به عزيزاني مي تونيم هديه بديم كه از ساكن 4 شهر تهران، قم، مشهد و اصفهان باشند. گفتم كه يه وقت شرمنده نشيم.
ضمنا هداياي دوستان برنده هم بزودي ارسال خواهد شد.
مسابقه روز نهم هم به پايان رسيد و پاسخ سوال هم گزينه الف بود.
برنده مسابقه: آقاي محمدرضا اميريان
باز هم خانواده اميريان!! بهشون تبريك مي گيم كه براي دومين بار برنده شدن. از شركت مستمرشون متشكرم واقعا شرمندمون مي كنن.
قبل از بررسي امتيازات يه نكته:
دوستان كم كم شركت كنندگان مسابقه دارن تكراري ميشن و من اصلا اينو دوست ندارم. مشكل بزرگ هم مشكل تبليغات ضعيفه.
واقعا كساني را كه به هر نحوي براي اين مسابقه تبليغ كنن دعا مي كنم.
امتيازات هم بدين شرح مي باشد.
- خانم اتنا امیریان 9 امتياز
- خانم عاطفه امیریان 8 امتياز
-آقاي اماني 7 امتياز
-آقاي محمدرضا اميريان 6 امتياز
-آقاي عباسي 6 امتياز
-آقا يا خانم ساقي 5 امتياز
- علی پسر دریا 4 امتياز
-آقاي امير (هبوط) 4 امتياز
-آقا يا خانم زائر بقيع 3 امتياز
- آقاي مهيار 2 امتياز
-آقاي مهاجر 1 امتياز
مسابقه روز دهم تا دقايقي ديگر روي وبلاگ قرار مي گيرد.
بسم الله
مسابقه روز هشتم هم برگزار شد.
سوال يه مقدار سخت تر بود:
پاسخ صحيح مسابقه هشتم گزينه ب
برنده مسابقه آقاي محمدرضا اميريان
هديه بسيار ناقابلي به ايشون تعلق خواهد گرفت.
ظاهرا خانواده اميريان مي خوان وبلاگ رو ورشكست كنن!!
امتيازات تا پايان مسابقه روز هشتم بدين شرح است.
- خانم اتنا امیریان 7 امتياز
-آقاي اماني 7 امتياز
- خانم عاطفه امیریان 6 امتياز
-آقا يا خانم ساقي 5 امتياز
-آقاي عباسي 5 امتياز
- علی پسر دریا 4 امتياز
-آقاي امير (هبوط) 4 امتياز
-آقاي محمدرضا اميريان 3 امتياز
-آقا يا خانم زائر بقيع 3 امتياز
- آقاي مهيار 2 امتياز
مسابقه روز نهم هم در پائين!
براي شركت در مسابقه روي عكس كليك كنيد.
(در ضمن حتما قبل از اون کوکی و تمپروری هاتون رو پاک کنین!!)
بسم الله
سلام
كم كم آتيش مسابقه داره داغ ميشه.
پاسخ مسابقه هفتم: گزينه د
برندگان مسابقه:
1- خانم اتنا اميريان
2- خانم عاطفه اميريان
امتيازات تا پايان مسابقه روز هفتم بدين شرح است.
-آقاي اماني 7 امتياز
-آقا يا خانم ساقي 5 امتياز
-آقاي عباسي 5 امتياز
- خانم اتنا امیریان 5 امتياز
- خانم عاطفه امیریان 5 امتياز
-آقاي امير (هبوط) 4 امتياز
- علی پسر دریا 4 امتياز
-آقا يا خانم زائر بقيع 3 امتياز
- آقاي مهيار 2 امتياز
آقاي اماني همچنان در صدر جدول حضور داره مثل اينكه مي خواد ما رو ور شكست كنه!
تذكر: كسب امتيازات شانس برنده شدن در قرعه كشي نهايي را افزايش مي دهد.
راستی از امروز مستقل می شیم و از فرم جدید (زحمت آقای مهاجر) استفاده می کنیم. از ایشون و آقای عباسی تشکر ویژه داریم.
اين هم سوال روز هشتم:
بسم الله
نتايج مسابقه ديروز:
گزينه صحيح :گزينه الف
البته ديگه تابلو شده بود.
بگذريم.
تمام شركت كننده گان هم به پاسخ درست اشاره كردند.
برنده مسابقه آقا يا خانم ساقي
امتياز ديگر شركت كنندگان هم تا اينجا بدين شرح است.
-آقاي اماني 5 امتياز
-آقا يا خانم ساقي 5 امتياز
-آقاي امير (هبوط) 4 امتياز
-آقاي عباسي 3 امتياز
-آقا يا خانم زائر بقيع 3 امتياز
- علی پسر دریا 2 امتياز
- آقاي مهيار 2 امتياز
- خانم عاطفه امیریان 2 امتياز
- خانم اتنا امیریان 2 امتياز
رقابت بالاي جدول بسيار سنگينه
واقعا شرمنده بخاطر برگزار نشدن مسابقه روز ششم ان شاءالله روز هفتم براي جبران 2 برنده خواهد داشت. هداياي دوستان برنده هم بزودي به ايميل آنها ارسال خواهد شد.
مسابقه روز هفتم هم خيلي آسون گرفتم.
حتماً شركت كنيد
بسم الله
مهلت مسابقه روز چهارم هم به پايان رسيد.
پاسخ صحيح مسابقه گزينه ي ج بود.
|
آقاي امير (هبوط) بهمراه ساقي و زائر بقيع مشتركاً به گزينه ي صحيح اشاره كردند. |
بدين ترتيب پس از قرعه كشي آقاي امير (هبوط) برنده مسابقه مي باشند.
امتيازات هم به ترتيب زير مي باشد:
-آقاي امير (هبوط) 4 امتياز
-آقاي عباسي 3 امتياز
-آقاي اماني 3 امتياز
-آقا يا خانم زائر بقيع 3 امتياز
-آقا يا خانم ساقي 2 امتياز
توضيح: امتيازاتي كه كسب مي شود در قرعه كشي نهايي شانس برنده شدن را بالاتر خواهد برد.
سوال روز پنجم رو كمي دير قرار مي دم.
حتما شركت كنيد.
براي پاسخ دادن روي عكس كليك كنيد.
بسم الله
مسابقه روز سوم هم به خوبي و خوشي به پايان رسيد.
جواب صحيح مسابقه هم گزينه ي الف بود.
از ميان جوابها:
|
آقاي عباسي گزينه ي الف رو نام بردند. اما دوست خوبمون اماني گزينه ي ب را گزينه ي صحيح دانسته اند. «خدمت آقاي اماني عرض كنم كه روزه در عيدهاي فطر و قربان حرام و در روز عاشورا مكروه مي باشد. در عيد غدير هم مستحب است. مضمضه زياد هم مكروه است.» |
بدين ترتيب برنده مسابقه جناب آقاي عباسي خواهند بود.
امتيازات هم تا بدين جا بصورت زير مي باشد.
آقاي عباسي 3
آقاي اماني 2
آقاي امير (هبوط) 1
آقا يا خانم زائر بقيع 1
سوال روز چهارم رو هم قرار مي دم.
ان شاءالله بي جواب نمونه!!!!!!
برای شرکت در مسابقه روی سوال کلیک کنید.
بسم الله
خوشبختانه از مسابقه روز دوم استقبال بهتري شد ان شاء الله در روزهاي بعد استقبال بيشتر هم بشود.
پاسخ درست بر اساس رساله ي توضيح المسائل آيت الله فاضل لنكراني گزينه ج مي باشد.
|
اماني نظرشون گزينه ي د بوده. زائر بقيع فرموده بودند گزينه الف صحيح است. آقاي امير (هبوط) نيز فرموده بودند: «بردن سر زیر شیر آب در صورتی که تماما در یک لحظه تمامش را در بر نگیرد اشکال ندارد ولی مکروه است» ايشون هم سوال رو درست متوجه نشدند. منظور مايع شير بوده است. نه شير آب. |
در هر صورت با اينكه هيچ كس پاسخ صحيح نداده از بين دوستان قرعه كشي كرديم.
برنده مسابقه: اماني
مسابقه روز سوم رو خيلي آسون گرفتم. ان شاءالله كسي بهونه سخت بودن نياره!
براي پاسخ دادن روي تصوير كليك كنيد.
بسم الله
سلام؛
ماه رمضون مبارك.
از استقبال بي نظيرتون متشكرم. خيلي حال دادين!
خيلي شاكي شدم.
فكر نمي كردم نتونيد به اين سوال جواب بدين.
اشكالي نداره. چون به اين سوال پاسخ درستي داده نشد. جواب صحيح سوال رو اعلام مي كنم.
اما جايزه رو به جايزه روز آخر اضافه مي كنم.
جواب صحيح گزينه ج مي باشد.
ضمنا یه تشکر خفن ویژه هم از آقای مهاجر می کنم که زحمت کشیدن یه فرم برای پاسخ دادن مسابقه نوشتن. خدا خیرشون بده. از روز سوم ان شاء الله از فرم جدید استفاده خواهیم کرد.
سوال روز دوم رو خيلي وقته كه طرح كردم. اما كمي سخت بود.
با توجه به تجربه سوال اول، سطح سوال رو آسون تر مي گيرم. (خيلي آسون!)
حتماً شركت كنيد.
برای پاسخ دادن روی عکس کلیک کنید.
اولين سوال مسابقه ويژه ماه مبارك رمضان
نكات:
1. مهلت شركت در مسابقه هر روز تا اذان مغرب همانروز به افق تهران مي باشد.
2. اين مسابقه در هر روز از ايام ماه مبارك رمضان برگزار خواهد شد.
3. براي پاسخ دادن به اینجا مراجعه كنيد يا روي سوال كليك كنيد.
4. هر روز به يك نفر اكانت اينترنت تقديم خواهد شد.
5. تمامي شركت كنندگان در قرعه كشي روز عيد فطر شركت داده خواهند شد.
6. التماس دعا
بسم رب الشهداء و الصديقين
به بهانه هفتة دفاع مقدس
به جبهه ها رشادتم
به سالها اسارتم
خندة صبح و شامتان
حراميان، حرامتان
***
اشك دو چشم رهبرم
خون چكيده از سرم
شهد شده به كامتان
حراميان، حرامتان
***
داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم
گندم بي همتتان
حراميان، حرامتان
***
ماهي شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟ جنون چه شد؟
دور شده ز كامتان
حراميان، حرامتان
***
عيد چه شد؟ خدا چه شد؟
ديانت و رضا چه شد؟
گسيخته لجامتان
حراميان، حرامتان
***
هم نفس آه كه شد؟
يوسف صد چاه چه شد؟
پله و نردبانتان
حراميان، حرامتان
***
همسفران هم نفس
پريده از كنج قفس
مرغ هوس به بامتان
حراميان، حرامتان
***
طبع شكم باره تان
مركب راه وارتان
قرعه كه زد به نامتان؟
حراميان، حرامتان
***
جبهه به خون كشيده شد
حنجره بس دريده شد
طراوت كلامتان
حراميان، حرامتان
***
راهي صد كمين كه شد؟
معبر روي مين كه شد؟
معبر زير گامتان
حراميان، حرامتان
***
خانهام افروخته شد
بام به كف دوخته شد
امنيت خانةتان
حراميان، حرامتان
***
كشتة صد پاره كه شد؟
به خصم دون چاره كه شد؟
دوامتان، دوامتان
حراميان، حرامتان
***
برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حراميان، حرامتان
***
خنده به اشك مادرم
نمك به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حراميان، حرامتان
***
شادي روح مرحوم سپهر صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
فکر کنم همین روزا وبلاگ یک ساله بشه. تولدش مبارك!
قراره بمناسبت ماه رمضان با همکاری دوستم امپراطور مسابقه ای ترتیب بدیم.
هر روز یک سوال *** يك جايزه (كوچولو)
جایزه ی مسابقه هم بسیار کوچک هست. اما مطمئنا ارزش شرکت رو داره. پس از دستش ندین.
در روز عید فطر هم یه جایزه ویژه داریم. كه از بين كل شركت كنندگان در طول ماه رمضان قرعه كشي ميشه. حداقل جايزه ويژه ارزش مادي مسابقه رو بالا ميبره.
البته احتمالا اگر استقبال زیاد باشه جوایز بیشتر از این هم خواهد شد.
سعی کنید در ایام ماه رمضان حتماْ یه سر به وبلاگ روزگار رهایی یا امپراطور بزنید که خبرهائیه.
اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود
خـــــــواب ديــــدم مُـــــرده ام
خـواب ديـدم خستـه و افســرده ام
***
روي مـن خــروارهـا ازخــاك بــود
واي قبـر مـن چـه وحشتنـاك بــود
***
تــا ميـان گـور رفتــم دل گــرفـت
قبـر كَن سنـگ لحــد را گِل گـرفت
***
بـالش زيــرســرم از سنـــگ بـــود
غرق وحشت سوت و كور و تنـگ بود
***
تـرس بــود و وحشـت تنهـا شــدن
پيش درگـــاه خــدا رســـوا شـدن
***
هـركـه آمـدپيش،حرفي راند و رفت
ســوره حمـدي بـرايم خواند و رفت
***
نـالـه ميكـردم وليكــن بي جـتـواب
تشنـه بــودم در پي يـك جرعه آب
***
يـك ملك گفتـا بگـو نام تو چيست ؟
آن يكي فـريــاد زد رَب تـو كيست؟
***
اي گنتهكــار سيـــه دل بستـه پَـر
نـام اربـابان خــود يـك يـك ببـــر
***
گفتنــم عمــر خـودت كـردي تباه
نــامه اعمـــال تـو گشتــه سيــاه
***
ما كه مـامـوران حــق داوريــــــم
نـك تــو را ســوي جهنـم مي بريم
***
نــا اميــد از هـر كجــا و دل فكــار
مي كشيــدندم به خـفــت سـوي نار
***
نــاگهـان الطـاف حـق آغـاز شــــد
از جنـــان درهاي رحمــت بـاز شـد
***
مــردي آمــد از تبــار آسمــــــان
نــور پيشـــانيش فـــوق كهكشـان
***
صـورتش خـورشيد بـود و غرق نـور
جام چشمـانش پـر از شـرب طهـور
***
گيسوانش شـط پـر جوش و خروش
در ركـابش قُدسيان حـلقه به گـوش
***
لب كـه نـه، سر چشمـه آب حيـات
بيـن دستش كـائنــات و ممـكنـات
***
بر سرش دستمال سبـزي بستـه بود
بر دلـم مِهـرش عجب بنشسته بـود
ك***
ِي بـه زيبــائي او گِـل مي رسيـد
پيش او يـوسـف خجالت مي كشيد
***
در قـــدوم آن نگــــــار مَه جبين
از جـلال حضرت حـق آفــريــــن
***
دو ملك ســر را بــه زير انداختنـد
بــال خـود را فرش راهش ساختند
***
غـرق حيـرت داشتم اين زمـزمــه
آمده اينجـا حسيــن فـــاطمــه؟
***
صــاحـب روز قيـامــت آمــــده
گــوئيا بهــر شفـــاعــت آمــده
***
سـوي مـن آمد مرا شـرمنده كرد
مهربانـانـه بـه رويــم خنـده كرد
***
گفـت : آزادش كنيد ايـن بنده را
خــانــه آبادش كنيد اين بنده را
***
اينكه اينجا اين چنيـن تنها شده
كام او با تربــت مـن وا شــــده
***
مـادرش او را به عشقم زاده است
گريه كرده بعد، شيرش داده است
اي***
نكه مي بينيددر شور است و شين
ذكر لالا ئيش بـود « يا حسين »
***
خـويش رادرسـوز عشقم آب كــرد
عكس من را بر دل خود قـتاب كرد
***
بـارها بر من محبـت كـــرده است
سينه اش را وقف هئيت كرده است
***
سينه چاك آل زهـرا بـــوده است
چاي ريز مجلس مــا بـــوده است
***
اينكه در پيش شما گـرديـده بَــد
جسم و جانش بوي روضه مي دهد
***
بـا ادب در مجلس مـا مي نشست
او به عشق من سر خودرا شكست
***
پرچم مـن را به دوشش مي كشيد
پا برهنه در عزايـم مي دويــــــد
***
اسم من راز و نيــازش بـوده است
تــربتـم مُهر نمازش بــوده اسـت
***
اقتدا بر خــواهرم زينـــب نمــود
گاه مي شد صورتش بهرم كبــود
***
حُرمت من را به دنيا پاس داشـت
ارتباطي تنگ با عبــــاس داشت
***
نـذر عباسـم به تن كرده كفـــن
روز تاسوعا شـده سقـــــاي من
***
تا كه دنيـا بـوده از مـن دم زده
او غـذاي روضه ام را هـــم زده
***
بــارها لعن اميه كـــرده اسـت
خويش را نذر رقيه كـرده است
***
گريه كردم چون براي اكبــرم
با خود او را نـزد زهرا مي برم
***
هر چه باشد او برايم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
***
در مرامم نيست او تنها شـــود
بـاعـث خوشحـالي اعــدا شود
***
در قيامت عطر و بويش مي دهم
پيش مَـردُم آبرويـش مي دهم
***
بـاز بـالاتر به روز سرنوشـــت
مي شود همسايه من در بهشت
***
آري آري هـركـه پـابست من است
نامه اعمال او دست من اسـت
***
شاید باور نکنید اما همین الان که می خواستم این این پست رو بفرستم دوستم زنگ زد و گفت یه خواب بد دیدم.
اصرار کردم که بگه و گفت: «خواب دیدم فوت کردی و ...»
برای خودم خیلی عجیب بود.
در دستهايش امروز سارا تفنگ دارد
با دشمنان دارا او قصد جنگ دارد
هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
هم كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا
سارا لباس پوشيد با جبهه ها عجين شد
در فكه و شلمچه دارا به روي مين شد
چندين هزار دارا با خود يا كه سربند
يا تكه تكه كشتند يا كه اسير و در بند
ساراي ديگري در مهران شده شهيده
دارا كجاست ؟...او در اروند آرميده
صدها هزار سارا چشمي به حلقه در
از يك طرف و ديگر چسمي ز خون دل تر
سارا سئوال مي كرد دارا كجاست اكنون ؟
ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون !!!!
خون گلوي دارا آب حيات دين است
روحش به عرش و جسمش مفقود در زمين است
در آن زمانه رفتند صدها هزار دارا
در اين زمانه گشتند ده ها هزار دارا !!!!
هنگام جنگ دارا گشته اسير و در بند
داراي اين زمانه با بنز رود به در بند !!!!!
داراي آن زمانه بي سر درون كرخه
ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه !!!!!
در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد
در اين زمانه ناگه چادر لباس جين شد !!
با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست
سارا ،خود از براي جلب نظر بياراست !!
آن مقنعه ور افتاد جايش فوكل در آمد
سارا به قول دشمن از املي در آمد
دارا و گوشواره ؟؟!!حقا كه شرم دارد
در دستهايش امروز او بند چرم دارد
با خون و چنگ و دندان دشمن ز خانه رانديم
اما به ماهواره در خانه اش كشانديم
يا رب تو شاهد هستي بر اعمالمان يكايك
بدم المظلوم يا الله، عجل فرج وليک
جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار !!!!!
آنها به جبهه رفتند اينه شده طلبكار !!!!
شادی روح مرحوم سپهر صلوات
مبارک باد بر تمام مسلمين فرخنده ميلاد کتاب الله، قرآن کريم و روز هدايت انسان
ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
***
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست
در نظر قدر با كمال محمد (ص)
***
وعده ديدار هر كسى به قيامت
ليله اسرى شب وصال محمد (ص)
***
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى
آمده مجموع در ظلال محمد (ص)
***
عرصه گيتى مجال همت او نيست
روز قيامت نگر مجال محمد (ص)
***
و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)
***
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)
***
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد (ص)
***
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد
پيش دو ابروى چون هلال محمد (ص)
***
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش
خواب نمىگيرد از خيال محمد (ص)
***
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)
التماس دعا
من از دانشگاه عشق آمده ام.
دانشگاهي که با کنکور قسمت وارد آن شدم و با اجبار از آن اخراج شدم.
جايي که به جز خدا هيچ چيز ديده نمي شد.
جايي که مي شد براحتي چهره ي اولياء الله رو در آن يافت.
چهره هايي نوراني که چشمانشان از فرط بي خوابي و گريه کبود شده. پيشاني هايي که از سجده هاي نماز شب پينه بسته.
دستاني که آنقدر به در خانه خدا زده اند ناي تکان خوردن ندارند.
سه روز در دانشگاه عشق فقط تماشاچي بودم. و چه بي لياقت که فقط نگريستم و تغييري نکردم.
من از سه روز تماشاي عشق بازي با معبود آمده ام و فقط تماشا.
آنجا همه جور دانشجويي داشت.
يکي فقط براي مناجات با او آمده و فقط براي او.
يکي براي توبه آمده و چه سعادتي.
ديگري آمده تا حاجتش را بگيرد و چه حاجتي زيباتر از ظهور مولا؟
و آن يکي را، تنها تماشاچي عشق ست.
واي واي واي
چه زود گذشت.
باور نمي کنم.
خدايا!
لياقت نداشتيم؟
چه زود مارا بيرون کردي!
خداجون!
همين سه روز از سرمون هم زياد بود؟
مي دانم
ما جاي بندگان صالحت رو اشغال کرده بوديم.
در همين سه روز پير بزرگواري ما جوانان را دور خود جمع کرد و صحبت مي کرد.
در حالي چشمانش پر از اشک و خون بود مي گفت اوس کريم از جوان خيلي خوشش مي آد.
خدايا!
مارو قسم مي داد! مي گفت از جواني تون استفاده کنيد.
مولا جون!
زار زار گريه مي کرد و مي گفت جوونا! خدا از سجده ي شما خيلي خوشش مي آد.
اشک روي گونه هاش جاري بود،
- وقتي شما جوونا سجده مي کنيد و در خونش مي رين، خدا به فرشته هاش فخر مي فروشه. مي گه ببينيد بندمو. اومده منو صدا مي کنه. ببينيد با من چي کار داره!
خدا از توبه ي گنه کار خوشش مي آد. هر چند بازم ....!
به فرشته هاش فخر مي فروشه!!!
اما براي من خاک بر سر چي؟؟؟؟
يکي از روحاني ها اهل دل محلمون مي گفت :
اگر کسي فقط موقع گرفتاري بره در خونه ي خدا. ملائکه مي گن اين صدا براي ما جديده. تا حالا ما اين صدا رو نشنيديم.
از اينجا مي فهمم که چرا جوابم نمي اد!
********************
خدا جون من چي کار کرده بودم که منو با لبخند به خونت دعوت کردي؟
مگه نمي دونستي اگه از در خونت بيرون بيام دوباره روز از نو روزي از نو؟
يا ارحم الراحمين
********************
دارم از غصه مي ميرم آخدا من دارم آتيش مي گيرم آخدا
دارم از ياد گناهام مي سوزم واسه رسوايي فردام مي سوزم
من مي خوام در خونت داد بزنم از خوبي هاي تو فرياد بزنم
به خدا ياد گناه جهنمه بد تر از جهنم آتيش قهه
آتيش خجالت آبم مي کنه ياد محشرت کبابم مي کنه
ياد روزي که بي آبرو مي شم چه جوري با علي روبرو مي شم
منو تو جهنمم مي خواي ببر اما پيش علي آبرو بخر
تا سحر با گريه منت مي کشم آخه از علي خجالت مي کشم
چه جوري امامم و صدا کنم؟ تو روي علي چه طور نيگا کنم؟
دلم امشب ديگه طاقت نداره ياد کوفه افتاده بي قراره
هر چيم بدم بازم اميد دارم از در خونه تو نويد دارم
...
********************
کساني که تا حالا اعتکاف رفتن مي دونن من چي مي گم.
من بدبخت که تا حالا لياقت عشق بازي نداشتم!!
اما گريه هاي شبانه ي بعضي هارو که مي ديدم از خودم بي خود مي شدم.
نوري که دور سر بعضي ها جمع شده بود انسان رو سر مست مي کرد.
آخدا!
عشق يعني چي؟
يعني چي؟
يعني چي؟
به يک از دوستان مي گفتم عشق چه قدر عجيبه ؟
عشق کلمه ي عجيبي است.
کلمه اي است که در محافل کثيف گناه از کثافت ترين آدمها مي شنوي
از آن طرف در نماز شب بزرگترين مردان اينگونه به کار برده مي شود:
- خدايا عاشقتم!
خدايا عاشقتم!
مي دوني چرا؟؟
براي اينکه غرق در نعمتتم
و پرده اي از گناه روي چشمانم رو گرفته و نمي بينم.
خدا عاشقتم.
و خلاصه اينکه خداحافظ اعتکاف!!!
خداحافظ گريه هاي عشاق.
خداحافظ ام داوود!
اللهم لک سجدت و بک امنت فارحم ذلي و فاقتي و اجتهادي و تضرعي و مسکنتي و فقري اليک يا رب.
خدايا براي تو سجده مي کنم و به تو ايمان دارم. تو به خواري و پشيمانيم ترحم کن که جهد و کوششم و زاري و مسکنت و فقرم به درگاه توست اي پروردگار من.
خدانگهدار مناجات حضرت امير(ع)!
اللهم اني اسئلک الامان يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتي الله بقلب سليم.
خدايا امان مي خواهم از روزي که نه مال و نه فرزند کار ساز است. بجر کسي که قلبي پاک به خدا ارائه دهد.
خداحافظ زيارت عاشورا
اللهم اجعل محياي محيا محمدا و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد.
خداوندا زندگاني مرا چون زندگي محمد و آلش قرار ده و وفاتم را همچون وفات محمد و آل محمد قرار ده.
خداحافظ گريه هاي کودکانه به ياد علي اصغر(ع)
خداحافظ رقيه(س)
خداحافظ زينب(س)
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ گريه هاي لحظات آخر
خداحافظ نماز مغرب وعشاي آخر
سال ديگه کجا خواهم بود؟؟؟
دوباره در مسجد؟ يا در حال گناه؟ و يا در فشار قبر؟؟
شايد در اعماق جهنم و شايد در بهشت نوکري ارباب حسين(ع)!
حـــــــــــــــــــــــــســــــــــــــــــــيــــــــــــــــــــــــــن
خداحافظ يا مهدي(عج)
آقاجون ....
آقاجون کجايي؟
آقاجون مگه فريادهاي گريه کناي عمه ات رو نشنيدي؟
پس کجايي؟
تو دلم يه دنيا حرفه که مي خوام بگم براتون
تو بگو به من کجايي تا ببوسم خاک پاتون
و خداحافظ زجه هاي لحظات آخر
منم و اين سحر تار و دل زار
خدايا چه کنم در دل اين شب
شب تبدار
پريشانمو حيرانمو گريانمو بيمار
خدايا چه کنم در دل اين لحظه ي غم بار
چه سازم که نسوزم
که بجويم
به که گويم
غم اين سينه ي خون بار
پشيمانم و نالانم و سوزانم و بيدار
نه ياري که بگويم غم اين سينه ي پر ريش
مگر سر گذارم به همين شانه ي ديوار
بگريم من از اين مردم بي درد
از اين مردم نامرد
از اين قوم ستمکار
خدايا چه کنم واي چه کردم؟
که پر از آهم و تشويش
پر از دردم و زخمي دو صد نيش
نه راهي و نه چاره
که من آواره نمودم حرمي را بسوي خويش
به صحرا و بيابان و به شن زار
به آن دشت پر از خار
حرمي پر ز گل ياس و شقايق
پر نيلوفرعاشق
منو اين غم منو اين دل
دل بي تاب من و ديده ي خوناب
و شرمندگي از حضرت ارباب
از آن قافله سالار
دلم سخت غمين است
دلم تنگ ترين است
مبادا که بيايند
به اين شهر پر از ننگ
به اين شهر پر از سنگ
پر از کوچه ي پر خار
منم زخم لبالب
شده از ناله ام امشب
که امان از دل زينب
پريشانمو گريانمو حيرانمو بيچاره و آواره
امان از گل گهواره
اگر سخت خراب است
اگر سينه کباب است
همه شب تا به سحر فکر رباب است
که در اينجا همه جا همهمه افتاده
در اينجا همه جا ولوله انداخته
تا حرمله پرداخته
يک نيزه نه يک تير سه شعبه
پي ديدار تو و کودک خوابيده در آغوش رباب است
بگو اين همه خواب است
بگو اين همه کابوس من خانه خراب است
به گيسوي تو سوگند
به اين سينه در بند
ببين در همه جا در سر هر کوچه و بازار
حديث تو و شرح رخ و چشم و قد و دستان علمدار
همان ساقي سردار
همان صاحب تيغ و علم تو
همان مشک بدوش حرم تو
همان محمل و هم بازي هر روز رقيه
همان ماه شب چهارده
به گيسوي تو سوگند
مرا غصه ز جا کند
منو اين شب خونبار
منو ديده بيدار منو شرم ز دلدار
منو دار و منو دار

اعتكاف: عملى است مستحب و عبارت است از اينكه انسان به قصد عبادت براى خدا در مسجد توقف كند و اين عمل داراى ثواب بسيار زيادى است.
شرائط اعتكاف
1 عاقل بودن و شرائط ديگر روزه.
2 نيت قصد كند كه اعتكاف مىكنم براى خدا.
3 روزه گرفتن دستكم سه روز بايد روزه بگيرد و حتى اگر روزه هم واجب باشد صحيح است مثل اينكه ماه رمضان در مسجد اعتكاف كند و همچنين اگر روزه مستحبى بگيرد و شرطش آن نيست كه سه روز روزه را براى اعتكاف بگيرد.
4 اعتكاف بايد مستحبى در يكى از اين چهار مسجد (و به فتواى بعضى از علماء در مسجد جامع هر شهرى مىشود اعتكاف نمود (مترجم)) انجام بگيرد:
الف مسجدالحرام (در مكه).
ب مسجدالنبى(ص) (در مدينه).
ج مسجد كوفه (در نزديكى نجف).
د مسجد بصره از مساجد بسيار قديم است كه متأسفانه ويران شده است ولى هنوز آثارش در خارج از بصره باقى است خداوند به مسلمانان توفيق عنايت كند كه آن را تجديد بناء كنند.
5 اجازه كسى كه اجازهاش لازم است مانند شوهر نسبت به زنش.
6 در ايام اعتكاف بايد از مسجد خارج نشود مگر به يكى از اين علتها كه شرح مىدهيم:
الف كارى كه از نظر عقل بيرون رفتن براى آن لازم باشد.
ب كارى كه از نظر شرع بيرون رفتن براى آن لازم باشد.
ج كارى كه از نظر عادت بيرون رفتن براى آن لازم باشد.
د اگر اشتباهى از مسجد بيرون رفت ضرر ندارد.
***
خلاصه: بيرون رفتن از محل اعتكاف براى كارهاى لازم كه مربوط به دين يا دنيا است اشكال ندارد البته در تمام اين كارها بايد تنها به حد لازم آن اكتفاء كند مانند آنكه براى اقامه شهادت بيرون رود يا براى تشييع جنازه بخواهد بيرون رود يا به منظور شركت در نماز جماعت يا عيادت بيمار يا به منظور استقبال و ديدار تازه از سفر رسيده يا براى بدرقه كردن مسافر توالت رفتن غسل كردن و كارهائى از اين قبيل.
كارهائى كه براى معتكف حرام است
بر معتكف چند چيز حرام است:
1 نزديكى با زنان چه به صورت جماع باشد يا بوسيدن و دست ماليدن از راه شهوت و اين كارها براى زنان اعتكاف كننده نيز حرام است.
2 استمناء احتياطا .
3 بوئيدن عطر و گل با قصد لذت .
4 خريد و فروش و احتياطا از انواع ديگر تجارت نيز اجتناب كند مانند صلح و غيره مگر در مورد ضرورت مانند خريد و فروش براى خوردن و نوشيدن.
5 ستيزه و مجادله نمودن براى كارهاى دنيائى يا مذهبى در صورتى كه به منظور اظهار فضل و پيروزى باشد.
6 خارج شدن از مسجد بدون عذر شرعى و عقلى و عادى كه گذشت.
در مورد حرمت اين امور بر شخص معتكف فرق ندارد كه اين كارها را روز انجام دهد يا شب.
و بايد دانست كه مفطرات دهگانه روزه نسبت به معتكف نيز حرام است و بيشتر محرمات ياد شده را اگر معتكف انجام داد موجب بطلان اعتكافش خواهد شد.
اين بود آن مقدار از مطالبى كه مىخواستيم در اين جزوه بيان كنيم.
والحمد لله رب العالمين و صلىالله على محمد و آله الطاهرين ولعنةالله على أعدائهم الى يومالدين.
اعتکاف بستر مناسب انديشه ، تفکر و خردورزي است // اعتکاف محو خودخواهي در امواج بلند خداگرايي است
خبرگزاري - مهر - - گروه دين و انديشه : 13 رجب ، آغاز ايام البيض (اعتکاف) است ، يکى از سنتهاى حسنه و مستحبات اسلامى که پس از پيروزى انقلاب اسلامى احياء شد، اين سنت مبارک است . اعتکاف، بستر مناسب انديشه ، تفکر و خردورزى و تلاشى است براى اينکه انسانهاى فرو رفته در غرقاب روزمرگىها از فضاى پر التهاب روزانه به سوى - خويش - و - خداى خويش - بازگردند ، در واقع اعتکاف محو خودخواهي در امواج بلند خداگرايي است . به گزارش خبرنگار گروه دين و انديشه - مهر - اين عبادت که قبل از پيروزى انقلاب اسلامى حالت فراگير و عمومى نداشت، طي چند سال اخير در ميان جمع کثيرى از صالحان و نيکان ، از اقشار مختلف اجتماعى ، بويژه دانشجويان و طلاب ، متداول شده است و مساجد بسيارى از شهرهاى ايران و جهان اسلام ، پذيراى ميهمانان خدا در ايام البيض ماه پر برکت رجب است. اشتغال انسان به کار و زندگى و مسئوليتهاي اجتماعى، گاهى موجب غفلت مىشود و توجه به کار، گاه انسان را از توجه به هدف باز مى دارد و سبب مى شود وظيفه بزرگ ياد خدا و توجه به خود سازى و مبداء و منتهاى هستى فراموش شود ، در اين ميان اعتکاف، آب حيات بخش در کوير غفلتهاست. غفلت از - خود - و - خداى خود - ، بستر مرگ ارزشهاى انسانى و نقطه سقوط از پايگاه بلند خردورزى و عشق عرفانى و عامل پيوستن به زندگى پست و حيوانى است. اعتکاف، بستر مناسب انديشه ، تفکر و خردورزى است. اعتکاف، تلاشى است براى اينکه انسانهاى فرو رفته در غرقاب روزمرگىها از فضاى پر التهاب روزانه به سوى - خويش - و - خداى خويش - باز گردند. اعتکاف زمينه توبه و بازگشت است. بازگشت به قرآن و معنويت، بازگشت به دعا و استمداد از عالم غيب، بازگشت از - خودمدارى - به - خداگرايى - ، شک نيست آنها که مسئوليتهاى حساس تر و بزرگترى دارند، بيش از ديگران به اعتکاف و خودسازى نياز دارند. بىجهت نيست که شخص رسول الله (ص) پس از هجرت، همه ساله دهه اول يا دوم و گاه هر دو دهه و در سالهاى آخر زندگى به طور منظم دهه سوم ماه مبارک رمضان را به - اعتکاف - مى پردازد و به همه دست اندرکاران و کارگزاران و رجال سياسى و اجتماعى درس معنويت گرايى و ذکر و نياش و روزه و تلاوت قرآن مى دهد. شرايط اعتکاف : اعتکاف، توقفى ناآگاهانه در مسجد نيست. صرف درنگ و مکث و - حبس خويشتن - در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نيست. اعتکاف، لميدن خوابيدن و چرت زدن و احيانا وقت گذرانى بيکاران و گردهمايى تفريحى- سياحتى در مساجد بزرگ شهر نيست. در اعتکاف کسانى که کار دارند و زياد هم کار دارندو غرق دنياى اقتصاد ، سياست ، هنر ، مطبوعات و غيره هستند، بايد از توليد ، توزيع ، طرح و برنامههاى اقتصادى ، سياسى ، فرهنگى ، نظامى و کار و زندگى فاصله بگيرند و به هماهنگى کار و تلاش و فعاليتها، با رضاى خدا و وظيفه مکتبى بيانديشند و تنظيم فکر و انديشه و عمل، با معيارهاى الهى را تمرين کنند. کار براى امت و تامين حوائج نيازمندان، تشييع پيکر شهيدان و مؤمنان،عيادت بيماران و هر کارى که در آن، خود مطرح نيست و انگيزه الهى دارد، با اعتکاف سازگار است و حتى در برخى احاديث قضاى حوائج مؤمنان از اعتکاف برتر شناخته شده است. اعتکاف، دوره کوتاه مدت خود سازى است، که حداقل سه روز طول مىکشد و انسان را از حاکميت غريزهها،عادتها و اشتغالات معمول زندگى آزاد مي کند. اعتکاف، محو خود خواهى در امواج بلند خداگرايى و خدمت به امت اسلامى است. اعتکاف، بيرون رفتن از خانه خويش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است. عبادتى مستحبى و تقرب جويانه و داوطلبانه است که روزه روز سوم آن رنگ وجوب مىگيرد. اعتکاف، گريز از لذت گرايى و هر گونه التذاذ جنسى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله دنياگرايان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است. خود سازى، محاسبه نفس، توبه و نيايش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از ديگر برکات اعتکاف است. اسلام، فکر جدايى از زندگى دنيا و گوشه نشينى و کناره گيرى از مردم و به تعبير ديگر رهبانيت را باطل و ناپسند اعلام کرد، اما اعتکاف را بعنوان فرصتى براى بازگشت به خويش و خداى خويش قرار داد، تا کسانى که از هياهو و جنجالهاى زندگى مادى خسته مىشوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت کنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند . اعتکاف شرايطي را فراهم مي کند تا انسانها با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ايمان و اميدى بيشتر، به زندگى خود ادامه داده ، خود را براى صحنههاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند ، هميشه با ياد خدا تلاش کنند ، خود را در محضر پروردگار ببينند ، از نافرمانى او بپرهيزند و به سوى سعادت دنيا و آخرت گام بردارند. تعريف اعتکاف : اعتکاف، در لغت به معناى توقف در جايى است و در اصطلاح احکام ،عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند، با شرايطى خاص . اقسام اعتکاف : اعتکاف بر دو قسم است، مستحب و واجب، که در اصل، يک عمل مستحبى است، ولى ممکن است بدليل نذر ، عهد و يا قسم واجب شود. زمان اعتکاف : در طول سال ، هر زمانى که انسان بتواند، حداقل سه روز در مسجد بماند و روزه بگيرد صحيح است ، ولى بهترين زمان براى اعتکاف ماه مبارک رمضان است. شرايط معتکف : عقل(از ديوانه صحيح نيست) ، ايمان ( از غير مؤمن صحيح نيست) ، قصد قربت.(هر گونه ريا و خود نمايى، اعتکاف را باطل مىکند) ، روزه دارى در ايام اعتکاف ، اجازه گرفتن از کسى که اجازه او لازم است. شرايط اعتکاف : از سه روز کمتر نباشد ، در مسجد جامع باشد ، ادامه ماندن در مسجد و خارج نشدن از آن. نيت اعتکاف : اعتکاف، مانند ساير عبادات، بايد با نيت و قصد قربت باشد و هر گونه ريا و خود نمايى و قصد غير الهى آنرا باطل مىکند. مدت اعتکاف : مدت اعتکاف حداقل سه روز است و در کمتر از آن صحيح نيست ولى در زياده حدى ندارد.ولى اگر پنج روز معتکف شود،روز ششم را نيز واجب است بماند، بلکه بنابر احتياط واجب، هرگاه دو روز اضافه کرد، روز سومش هم بايد بماند،پس اگر هشت روز معتکف شد،روز نهم هم واجب است. مکان اعتکاف : اعتکاف تنها در مسجد صحيح است، بنابر اين اگر کسى در خانه خود يا در تکيه، حسينيه يا در حرم معتکف شود صحيح نيست و از مساجد نيز تنها در مساجد جامع اعتکاف صحيح است.
اعتکاف
۱۶ روز به شروع اعتکاف مونده.
سعی می کنم ان شاءالله راجع به اعتکاف بنویسم.
ضمنا تا مساجد پر نشدن برید ثبت نام کنید. والا حیفه از کفتون بره.
درد های علی (ع) بیش از ظرف درک و فهم ماست. داغ غربت علی کوه ها را از هم متلاشی می کند. اما فراق فاطمه تنها علی را داغدار نکرد بلکه چشم فضیلت ها در داغ آن محبوبه پیامبر خون گریست و دیدگان ارزشها همواره گریان آن مظلومه تاریخ ماند.
امروز اگر آسمان دل ما هم ابریست، اگر همای چشمان ما هم به رنج فاطمه و غربت علی بارانیست، این تداوم همان گریستن های حسن و حسین و زینب و کلثوم است. آنان سر در آغوش و شانه پدر نهادند و گریه کردندو امروز ما در فاطمیه ای به وسعت ایران سر بر شانه مظلومیت شیعه می گذاریم و آرام آرام گریه می کنیم.
و به عشق زهرا دل خوشیم و از شهادتش دل خون.
هنوز هم سؤال های ما بی پاسخ مانده است.
مگر فاطمه تنها یادگار رسالت نبود؟
مگر پیامبر هر روز هنگام عبور از برابرخانه ی فاطمه به اهل خانه سلام نمی داد؟
مگر موّدت ذی القربی و توصیه قرآن و اجر رسالت رسول(ص) نبود؟
مگر خدا خشم و رضای فاطمه را خشم و رضای خویش قرار نداد؟
پس چرا آن همه گریه و اشک؟
پس چرا آنهمه بی حرمتی به حریم فاطمه؟
چرا آنهمه جفا بر آل رسول؟
شهر اگر شهر تو نیست پس حمله به آن خانه چرا؟
مرگ جانسوز چرا، دفن غریبانه چرا؟

این روزها ایام مرور اوراق کتاب رنج زهرا است و هر ورق شامل چندین سوگ و سروده و رنج نامه است. سرفصل های این کتاب با واژه هایی همچون پهلو، بازو،سینه،درب سوخته، شعله آتش، میخ در،بستر بیماری و دفن شبانه تدوین یافته است.
هر چند در ایام فاطمیه داغ ما تازه می شود اما مرور بر این فهرست غم، ما را به فاطمه(س) نزدیک تر می کند. جانمان جرعه نوش زمزمه ولا می شود. قلبمان شفافیت زهره زهرا(س) را بهتر لمس می کند. گریه ها شفیع ما می گردند تا در آستان عترت، عژّت یابیم. قطرات اشک در سوگ اهل بیت ما را هم اهل این بیت می کند و مهمان سفره توّلی.
خدا را شاکریم که نعمت غم زهرا را ارزانی ما کرده است.
خدایا! خدایا! یادگار فاطمه(س) را برما برسان تا عقده ای که به طول تاریخ مظلومیت شیعه بر صفحه دل عاشقان زهرا(س) داغی دردناک حک کرده، التیام بخشد.
ای خدای زخم غربت و مظلومیت! ای پروردگار عاشقان ولایت! ای دوست! ای عزیز! ما را فاطمی بدار و مدافع ولایت.
نجوای شبانه
خرداد هميشه بار غم بر دوش ما نهاده است. چه آن 15 خرداد خونين با شهادت ها جوي خون و بوي باروت و چه اين 14 خرداد غمبار با رحلت امام و رنگ غم و غربت ماتم. امام براي ما يک راه و صراط بود. ميزان وملاک بود. اسوه و الگو بود. از اين رو با رفتن او راهش باقي ماند. گرچه امام و کلام امام مشعلي افروخته و بر افراشته اند تا راه بشريت امروز تيره نماند.
سالگرد رحلت امام سالگرد بيعت و ميثاق است با آنچه امام بر سر آن جان باخت و شهدا در راه آن خون دادند و جانبازان سلامتي خود را براي سلامت ماندن آن ايثار کردند. يعني پيمان با خدا و رسول(ص) و اسلام و انقلاب.

سالگرد عروج ملکوتيت، با غم چنگ بر دلهايمان مي زند.
سوگ ارتحال تو مدينه ايران را به ماتم نشاند و چشمهاي اشک را از ديدگان خونبار امت عاشق جاري ساخت. انچه رفت پيکر پاک و جسد مطهرت بود. آنچه ماند فکر ناب و انديشه روشن و خط ماندگارت بود.
اماما!
روح تو به آسمانها پر کشيد اما راه تو اي روح خدا در زمين و ميان عاشقان تداوم يافت.
اي امام!
اي نگين افتاده از انگشتر امت!
اي جان رقته از پيکر ايران!
يا گوهر در خاک نهفته!
اي پدر فرزندان شهدا!
اي سالار بسيجيان عاشق!
چگونه رفتن تو باور کردني است؟
اي حيات بخش اسلام و ايران!
گرچه حسينيه جماران از تو خالي است اما سينه هر يک از ما حسينيه اي است پر از شيون عزا و لبريز از سوگ غم.
اکنون گر چه صداي تو خاموش است اما دل هاي ما محشري پر غوغا از کلام عطر آگين توست. گوش تاريخ از پيامهاي سنگين تو سرشار است.

امام رفت و بار غم براي هميشه بر دلمان نهاد اما راهش ادامه يافت.
زينب است و يک وسعت، تاريخ حريت و شجاعت.
زينب است و يک آغوش معطر، عفاف و حيا.
زينب است و يک دهان فرياد و خروش بر ضد ستم و افشاگري بر ضد سلطه فريب.
مردانمان از او درس جوانمردي مي آموزند.
زنانمان در مکتب او الفباي دين داري و حق مداري را مي آموزند.
اي زينب!
اي تنديس صبر و وفا!
حديث وفا را از روزي آموختم که پروانه وار گرد شمع حسين (ع) مي چرخيدي و خود را به آتش اين عشق مي زدي.
صبر را از تو آموختم که از درياي خون گذشتي و شهادت 72 ستاره را با چشم ديدي و بر پيکر خورشيد و حنجر خونين بوسه زدي.
اي زينب!
اي آئينه فاطمه نما!
اي زينب!
اي همسايه آبهاي آتشين!
اي شعله ورترين عطش که جرعه جرعه بر کام خسته زمين چکيدي!
نامت قلّه اي است باستاني که هيچ پرنده خيالي تا کنون بر آن بال نگشوده است.
چقدر به ماه ماننده اي؛ آنگاه که شب از چهار سو نفير مي کشد و کوچه هاي سکوت در هزار توي ظلمتي قير گون فرو مي رود.
و اي زينب!
اي عقيله بني هاشم!
سلام بر تو آنگاه که متولد شدي از دامان مادرت زهراي اطهر و درس گرفتي در مکتب پدرت علي مرتضي.
اي خداي صبرهاي زينب!
ما را در مسير محنت هاي زندگي و در دفاع از اسلام و قرآن صبري زينب گون عطا گردان.
به بهانه ی آزادی خونین شهر
یه روزي روزگاري
دوتا بچه بسيجي
نمي دونم کجا بود
تو فکه يا دوعيجي
تو فاو يا شلمچه
تو کرخه يا موسيان
مهران يا دهلران
تو تنگه ي حاجيان
تو اون گلوله بارون
کنار هم نشستند
دست توي دست هم
با هم جناق شکستند
با هم قرار گذاشتن
قدر هم رو بدونن
براي دين بميرن
براي دين بمونن
با هم قرار گذاشتن
که توي زندگيشون
رفيق باشن وليکن
اگر يه روز يکيشون
پريد و از قفس رفت
اون يکي کم نياره
به پاي اين قرار داد
زندگيشو بذاره
سالها گذشت و اما
بسيجي هاي با هوش
نمي ذاشتن که اون عهد
هرگز بشه فراموش
يه روز يکي از اون دو
يه مهر به اون يکي داد
اون يکي با زرنگي
مهر گرفت و گفت: «ياد»
روز ديگه اون يکي
رفت شقايقي چيد
برد و داد به رفيقش
صورت اونو بوسيد
گل رو گرفت و گفتش
«بسيجي دست مريزاد»
قربون دستت داداش
گل رو گرفت و گفت «ياد»
عکسهاي يادگاري
جورابهاي مردونه
سربندهاي رنگارنگ
انگشتري و شونه
اين ميداد به اون يکي
اون يکي به اين مي داد
ولي هر کي مي گرفت
مي خنديد و مي گفت «ياد»
هي روزها و هفته ها
از پي هم مي گذشت
تا که يه روز صدايي
اينطور پيچيد توي دشت
يکي نعره مي کشيد:
«عراقيها اومدن
ماسکهاتونو بزارين
که شيميايي زدن»
از اون دوتا يکيشون
در صندوقو گشود
ماسک خودش بود ولي
ماسک رفيقش نبود
دستشو برد تو صندوق
ماسک گازشو برداشت
پريد، روي صورت
دوست قديمي گذاشت
همسنگر قديمش
دست اونو گرفتش
هل داد به سمت خودش
نعره کشيد و گفتش
«چرا مي خواي ماسکتو
رو صورتم بزاري
بذار که من بپرم
تو دوتا دختر داري»

ولي اون اينجوري گفت
«تو رو به جان امام
حرف منو قبول کن
نگو ماسک رو نمي خوام»
زد زير گريه و گفت:
اسم امام رو نبر
ماسکو رو صورت بزار
آبرو مارو بخر
زد زير گوشش و گفت:
کشکي قسم نخوردم
بچه چرا حاليت نيست؟
اسم امام رو بردم
ماسکو رفيقش گرفت
گاز توي سنگر اومد
وقتي مي خواست بپره
رفيقشو بغل زد
لحظه هاي آخرين
وقتي مي رفتش از هوش
خنديد و گفت: برادر
«يادم ترا فراموش»
آهاي آهاي برادر
گوش بده با تو هستم
يادت مياد يه روزي
باهات جناق شکستم
تويي که روز مَرِّگيت
توي خونه نشونده
تويي که بعد چند سال
هيچي يادت نمونده
عکسهاي يادگاري
جورابهاي مردونه
سربندهاي رنگارنگ
انگشتري و شونه
هر چي رو بهت مي دم
روي زمين ميندازي
ميگي همش دروغ بود
«ياد» نمي گي مي بازي

شادي روح مرحوم سپهر صلوات
السلام عليک يا اباصالح المهدي(عج)
هفته اي ديگر گذشت و امشب باز شب جمعه است. امام(عج) سخت اميدوار است تا طي اين هفته، ديگر خلق نبودش را حس کرده باشند، به ضرورت حضورش پي برده باشند و او را و ظهورش را آنقدر خالصانه خواسته باشند تا اين جمعه ديگر فرمان قيام صادر شود. اميدوار است که شيعيانش آنقدر مقدمات ظهورش را فراهم آورده باشند و آنقدر خود و جامعه را براي پذيرش امر فرج سازماندهي کرده باشند و خلاصه آنقدر آماده باشند که تا صبح از شوق خواب به چشمشان نيايد.
دوکوچه بالاتر از موقعيت امام(عج)، بازار ها شلوغ است و ترافيک پياده رو ها و پاساژها کم از ترافيک همت ندارند. تالارها آغاز زندگي مشترک زوجهاي جوان را به رقص و طرب ايستاده اند؛ پارک ها و شهر بازي ها پر از سر و صدا و قهقهه بچه ها و بچه تر هاست (!) آنهايي که ديشب محور تهران-چالوس را طي مي کردند همبازي دريا و ساحل اند. بچه ها اجازه دارند تا نصف شب پاي تلويزيون دراز بکشند و فردا خورشيد وسط آسمان باشد و آنها وسط رختخواب. فاميل، شب جمعه دور هم جمع مي شوند؛ يکي از معاملاتش در هفته گذشته صحبت مي کند و ديگري پشت همسايه ها غيبت. جمعي هم که خود را بيش از همه به امام (عج) نزديک مي دانند در مسجدي بزرگ، مجلل، دلباز و البته خلوت مشغول زمزمه ي دعاي کميل هستند و عاجزانه پاس شدن چک ها يا واحد هاي دانشگاهشان را از خدا و امامشان مسألت دارند!
دم دم هاي صبح جمعه است. امام (عج) اصحابي را که گردش جمع آمده اند مي شمرد. 1...2...3...4...5...
همين؟! اصحاب سرشان را پائين مي اندازند و امام (عج) سر به آسمان بلند مي کند. زير لب چيزي زمزمه مي کند و رو به اصحاب مي گويد: برويد تا هفته بعد! و خودش بر مي گردد به همان دو کوچه بالاتر. خواست علمش را در اختيار اصحاب بگذارد؛ مي خواست صبرش را، قدرتش را، ايمان و يقينش را، مي خواست شمشيرها را تقسيم کند؛ مي خواست مسئوليت ها را تفويض کند اگر با اين وضع قيام مي کرد اول، راهش را مي گرفتند، بعد آب را بر رويش مي بستند. و از ساعتي ديگر جنگ اغاز مي شد. اما چه جنگي؟! با همان نسبت 72 نفر به سي هزار نفر؟ يا کمتر؟ يکي يکي اصحاب کشته مي شدند، لحظه آخر امام (عج) خود را بالاي سرشان مي رسانيد و لبخند رضايتي بدرقه سعادت اخروي و ابديشان مي کرد. اما آيا بستري که تکامل بشريت را تا مقام خليفه اللهي يعني همان که به خاطرش خلق شده برساند آماده مي شد؟
مردم غالبا خوابند؛ چون امروز جمعه است و همه جمعه ها را بالاخص صبح جمعه را زمان استراحت مي دانند (!) همه براي خوابيدن و خواب ماندن توجيه کامل چه از نظر عقل، چه از نظر شرع و چه از نظر عرف دارند پس مي خوابند. يکي هم دست ديگري را گرفته و کوه هاي اطراف تهران را آباد مي کند. در مهديه تهران هم جمعي ندبه مي خوانند. اما نمي دانم چرا هر هفته مي خوانند و هفته بعد هم دوباره فقط بايد بخوانند.
انگار ظهر شده است. اگر امام (عج) قيام مي کرد الان همه اصحاب را شهيد کرده بودند و خود امام (عج) هم هزاران زخم بر پيکر داشت که افتاده بود. کسي روي سينه اش نشسته بود با خنجري برهنه در دست.
ديگر همه از کوه برگشته اند. ساحل خزر هم آرام آرام خلوت مي شود. بعضي هم بالاخره چشمشان را باز مي کنند و مي بينند که ساعت، لنگ ظهر را نشان مي دهد. بعضي فکر اين هستند که از شنبه سري جديد سيم کارتها واگذار مي شود و بعضي فکر امتحاني که شنبه قرار است استاد بگيرد. و هيچ کس فکر امتحاني که امروز داشته نيست.
ديگر عصر جمعه است. حتي آنهايي که همين الان در اوج خوشي هستند آرام آرام دلتنگي هميشگي عصر جمعه را حس مي کنند. تقريبا همه از بچگي تا الان بارها از بزرگتر ها پرسيده اند که: « چرا عصر جمعه اينقدر دلگير است؟» و هيچ کس تا کنون جواب درست و حسابي براي اين پرسش اش نشنيده است. اولين جمعه اي که اين دلتنگي را حس کردي اولين هفته اي بود که کاري از دستت براي ظهور امام زمان(عج) بر مي آمد و نکردي. و از آنروز هر جمعه دلت مي گيرد. انگار هر هفته مي تواني براي تعجيل در ظهور کاري کني و نمي کني. با اين وضع عدم آمادگي من و تو جامعه، در صورت قيام امام (عج)، سرنوشت منتقم خون حسين (ع) نيز چيزي غير از سرنوشت حسين (ع) نخواهد بود. هر جمعه ي بدون ظهور، عاشوراي مهدي (عج) است و تو براي اينکه علت دلتنگي ات را بيابي عصر روزهاي جمعه چشمت را باز کن و نيک بنگر. ببين در همان لحظات دلگير سر امام زمانت را بر سر ني مي بيني؟ و در اينجاست که صداي هل من ناصر امام زمان (عج) بلند است آيا مي توانيم به آقا لبيک بگوييم؟ يا اينکه کارهاي بد و زشت هفته ي گذشته مان به ما اجازه نمي دهد!!!
آري يا نه؟
اللهم عجل لوليک الفرج
نويسنده: بي نام (خداوکيلي خودم هم نمي دونم چه جوري اين متن به دستم رسيد!!!)
هر کسي که متن بالا رو به دقت مطالعه کرده و هيچ تاثيري روش نداشته بدونه خيلي سنگ دله و بايد يه فکر اساسي براي خودش بکنه.
پس من مي رم يه فکر اساسي برای خودم بکنم.
چهار نفر که از عوامل بيگانه اي خوانده شده اند که در طرح ريزي و ساخت پيام هاي کوتاه SMS شرکت داشتند ، دستگير شدند .
سايت " مبارزين " به نقل از يک منبع آگاه گزارش داده است که " اين چهار تن که همگي ايراني هستند در واپسين روزهاي سال گذشته توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) شناسايي و دستگير شده اند .
اين سايت نوشت شواهد و قرائن موجود حاکي است که اين افراد متصل به شبکه جاسوسي " موساد " بوده و در چند ماه اخير ، طنزهايي با مضمون به استهزاء گرفتن " انرژي هسته اي حق مسلم ما است " ساخته وسپس آنرا وارد شبکه SMS کشور مي کردند ".
هنوز اين خبر از سوي مقامات امنيتي کشور رد يا تاييد نشده است .
خلاصه اینکه حواسمون جمع باشه
بسم رب الشهدا و الصديقين
|
دستيابي دانشمندان ميهن عزيزمان به فناوري چرخه ي کامل سوخت هسته اي را به حضرت ولي عصر(عج)، مقام معظم رهبري، و تک تک کساني که ايران را وطن خود مي دانند تبريک مي گويم. |
و بالاخره پس چند سال سر در گمي، تلاش چندين ساله ي جوانان مومن و متدين ايران زمين، به بار نشست و بار ديگر خط سياه رنگي بر تمام نقشه هاي مزدوران کشيده شد.
ايراني رنگ شادي را ديد و بار ديگر طعم پيروزي را چشيد.
اين حاصل زحمات جوانان غيور ايران است.
اين تلاش همه است.
اين فناوري همگاني است.
و بالاخره روزي فرا رسيد که با سربلندي به رئيس جمهورمان بگوئيم:
آقاي احمدي نژاد دست مريزاد.
از قاطعيت شما متشکريم.
خسته نباشيد.
و مجددا معناي جمله ي حضرت امام(ره) را که فرمود: امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند درک کرديم. حقا که چه بزرگ مردي بود.
و به جهانيان ثابت شد که ايراني مي تواند.
امروز روز رسوايي جهانخواران است. روز سرافکندگي آنان.
آمريکا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير.
ايراني شاد باش. ايراني اين روز روز توست. مبادا غفلت کني.
السلام عليک يا ابا المهدي(عج)

غروبي ترين نگاه دلم را روانه ي سامرا مي کنم و پاي گنبد مخروبت زانو مي زنم.
تو آن کهکشاني که که ادراک خاکي مرا به آفاق بي انتهايت راهي نيست. آنجا که ثناي تو را مي گويند.
کدامين واژه مي تواند برازنده ي قامت آسمانيت باشد؟
آه بس که ژرفاي اندوه تو وصف ناپذير است براي مرثيه هايم حتي واژه کم مي آورم.
مولا جان!
قرن هاست که تمامي چشمهامان را در غربت شما گريسته ايم.
سالهاست عادت داده ايم مژه هايمان را به فانوس اشک.
سينه هايمان را به شعله آه، دلهايمان را به تبسم درد و تن هايمان را به جامه سياه و امروز تمام غربتتان را در سالروز شهادت شما حس مي کنيم.
مولا جان! بارفتن شما جان عشق شرحه شرحه شد و شيعيان و دوست دارانتان به سوگ نشستند.
اما فرصتي حاصل نگشت براي شادي ديوسيرتان و شب پرستان بني عباس.
چرا که مهدي آخرين ذخيره ي خدا به عرصه آمد و کور شدند خيال پردازان و بدخواهان شما.
اما اکنون جغد استکبار در غياب فرزندتان امان براي شيعيان باقي تگذاشته است.
آنقدر مهدي(عج) نيامد تا پليدان اينگونه با شهامت شدند.
تا جرئت يافتند اينگونه به حريم حرمتان بي حرمتي کنند.
و دوباره داغ شيعيان تازه شد.
دلامون پر از غمه، دنيا پر ز ماتمه بيا تک سوار عشق، اي نگار فاطمه
خدايا!
خداوندا!
به حق امام عسگري (ع) و به حق فرزند برومندش حضرت بقيه الله ما را چله نشين محفل انتظار مهدي (عج) قرار ده.
آمين
نجواي شبانه
سلام بر تو اي رسول خدا. اي مهربانترين فرشته ي خاکي. از حق بر آمدي و به حق بر انگيخته شدي. به حق فراخواندي و ابتدا تا انتهايت جز حقيقتي آشکار، نبود. تو آفتاب بودي و انجماد کفر جز به طلوع آتشينت آب نشد. اسلام را به جهاد بر افراشتي و جهاد سرتاسر حياتت را رقم زد. خداي، تو را مظهر اعلاي تمام صفات و اسماي حسناي خويش قرار داد و چه زيبا آيينه دار جمال و جلال حضرت محبوب شدي. تنهائيت را به علي(ع) تسلي بخشيد و ادامه ات را در کوثري عظيم به وديعت نهاد. تو والاترين خورشيدي که از شرق طلوع کرد و در آخرالزمان از غرب سر برخواهد آورد. 

سلام بر تو اي امام مجتبي!
اي زيبا ترين شکيب و اي سرافراز ترين غريب.
شهاب وار، از دامان بتول بر آمدي و روشني چشم رسول شدي.
شب سنگين نشسته بود بر شانه هاي خاک بي علي و تو خورشيدي که در شب طلوع کردي.
تو بزرگ بودي چندان که خاک تاب عظمتت را نداشت و شب پرستان شوم سرشت، تو را به تيغ از هدايت خلق دريغ داشتند.
مظلوم بودي چون پدر.
و صبورتر از سروهاي سرافراز در برابر طوفانهاي سهمناک.
اي فرا تر از تصور واژه هاي ناب!
هيچ عقاب انديشه اي به ارتفاع بزرگي هايت نرسيد.
و هيچ کس تو را چنان که سزاي تو بود نشناخت جز خداي داناي غيب و شهود.
خدايا!
خداوندا!
در اين شب پر از اندوه و در پس پرده ستاره شب، انديشه اي اين چنين همه ي ما را احاطه کرده است که:
«چه بد مردماني بودند و چه بد امانت داراني»

با ديده اي نمناک از گرد راه مي آيم تا غم هاي از گلو مانده را با تو بگويم.
تا بر آستان آسمانيت بوسه زنم.
به پابوس کبريا آمده ام.
اين بار طوس رنگ مدينه دارد.
اين بار فريادهاي غريبانه آل رسول از طوس، جان را آتش مي زند.
آقاي من!
زهر شيطان با جگرت چه کرد؟
دل هاي سوخته ي شيعه تا هميشه داغدار شماست.
دلهايي که مدينه را، کربلا را به دوش مي کشد، اين بار در طوس به داغ نشسته است.
آنگاه که از دور مي آيم و در اولين نگاه گنبد طلايي تو را مي بينم، پرنده روحم به هواي وصل تو بال مي زند،
اشکم جاري مي شود.
مي گويم خوشابحال کبوترهاي سفيد بالي که مجاور تواند.
کاش من هم بال و پري داشتم و هميشه گرد در و بام دوست از اين سو به آن سو چرخ مي زدم و قصه ي شهادت
جانسوز تو را براي عاشقانت مي گفتم و مي ناليدم.
آقا ضامنم باش.
از همه جا رانده ام.
دل از همه بريده ام.
به حريم حرمت پناه آورده ام.
دستگيرم باش.
آمده ام تا دل در حريمت بندم.
تا گره هاي دلم را بگشايي.
پنجره هاي کوي تو به روي تمام بي پناهان باز است.
پنجره هاي تو از جنس مهرباني و عشق است.
|
بارالها! سفري را آغاز کرده ايم تا در عشقت سهيم باشيم. در لذت بي منتها ما را معرفتي عطا کن تا به درک چنين حريمي نائل شويم. نجوای شبانه |

امشب تاسوعاست و شیعیان عزادار سالار شهیدان
معمولا در گذشته های نه چندان دور، در ایام محرم روحانیون معروفی در مساجد شهر، جدی ترین بحث های تاریخی در مورد قیام ابی عبد الله (ع) را مطرح می کردند و فرصت خوبی برای آموختن درس، از حادثه ی کربلا بود. البته مکمل این سخنرانی ها، دسته های نوحه و سینه زنی بود که عاشقانه به محضر امام حسین عزاداری می کردند.
اکنون فضای نوحه خوانی ریتمیک در بسیاری از جاها حرف جدی تری از گفت و شنودهای علمی و تاریخی و حتی نوحه خوانی های سنتی دارد. در بسیاری از خیابان های تهران، در این دهه ی محرم به راحتی صداهای اکودار ریتمیک جوانانه از اتومبیل ها به گوش می رسد که با صدایی که معمولا برای موسیقی های تکنو کاربرد دارد، نوحه های ویژه پخش می کنند.
در کنار خیلی از خیابان ها یا به صورت چادر و یا در بعضی پاساژها، از اول محرم cdهای نوحه می فروشند. مداحان مدرن و جدید چنان ریتمیک کار می کنند که در مضمون شعرها، تفاوتی با ترانه های مشهور ندارد. هفته ی پیش به عنوان رهگذر و مشتری به یکی از این خیمه های بزرگ رفته بودم، خیلی راحت خانمی از فروشنده می پرسید که هلالی با آهنگ شادمهر داری؟ و فروشنده هم تحویل داد. دیگری خواستار سیب سرخی با آهنگ فریدون بود. معنای این سؤالات هم این است که از مداحی که شعرش را بر وزن ترانه ی شادمهر و یا فریدون خوانده داری یا نه؟ اساسا عالم مداحی های نوین کاملا یک عالم متفاوت با گذشته هاست و دارای تقسیم بندی های گوناگون، مریدهای ویژه و طرفداران مختلف شده است.
فضای نوحه خوانی ها ی جدید، یک فضای کاملا موزیکال و نیز جوانانه شده. خیلی ها از این فضا نگرانند و شاید با نگاهی هم که دارند حق داشته باشند. اما من اعتقاد دارم همین که گروهی از جوانان در این فرصت با نام امام حسین زندگی می کنند، امری قابل تقدیر و احترام است.
مجددا تاسوعای حسینی بر همه تسلیت باد.

جلوه گر شد بار ديگر طور سينا در غدير
ريخت از خم ولايـت مى به مينا در غدير
رودها با يكدگر پيوست كمكم سيل شد
موج مىزد سيل مردم مثل دريا در غديـر
هديه جبريل بود« اليــوم اكمــلت لكــم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غديــر
با وجود فيض« اتممت عـليـكم نـعـمـتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غــديــر
بر سر دست نبى هر كس علي راديدگفت
آفـتـاب و مـاه زيـبـا بـود زيـبا در غــديــر
بر لبش گل واژه « من كنت مولا»تا نشست
گلبُن پاك ولايت شــد شــكـوفا در غـدير
« بـركه خورشيد» در تاريـخ نامى آشــناست
شيعه جوشيده ست ازآن تاريخ آنجادرغدير
گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت
مـىتـوان انـكـار دريا كـرد حـتـى در غــديـر
باغـبان وحـى مىدانـــســت از روز نــخســت
عمر كوتاهى ست در لـبـخـند گل ها در غدير
ديدهها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفـت خشـــكيد آيـا در غــديــر؟
دل درون ســينهها در تاب و تب بود اى دريغ
كـس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدير
"محمد جواد غفورزاده" (شفق)

عيد غدير، عيد ولايت بر همه شيعيان پيرو اميرالمومنين علي (ع) فرخنده باد.
بسم رب الشهدا والصديقين

بدون شک يکي از مهمترين وقايع کنوني دنيا، خصوصا امت اسلام جريان سکته مغزي شارون مي باشد. همان کسي که باعث اصلي شهادت بسياري از مسلمانان مظلوم فلسطين بود. چهره اي که بدون شک جزء چند ده نفر برتر در زمينه قتل عام و کسي که خونخوار بزرگ يعني آمريکا در مقابل جنايات هولناکش سر تعظيم فرود آورد و دست ده ها صدام را از پشت بسته بود. شارون فردي با سواد بود. او داراي مدرک دکترا از دانشگاه «شيطان» در رشته جنايت و گرايش قتل عام مسلمانان بود.
مرگ شارون براي تمام کساني که مورد ظلم او قرار گرفته اند و تمام مسلمانان و حتي مردم دنيا خبري بسيار بد خواهد بود. حکم او در نزد هر قاضي منصفي چيزي جز عذابي سخت و دردناک نخواهد بود. و آيا قاضي منصف تر از خداوند پيدا مي شود؟ و خداوند هيچ گاه حق کسي را ضايع نمي کند. مرگ براي شارون بهترين راه است و اگر به اين زودي بميرد براي او يک خوش شانسي محسوب خواهد شد. اما مي بينيم که پس از حدود يک هفته از سکته اش هنوز خبري از مرگ او نرسيده. اين است عاقبت کسي که مورد نفرين هزاران کودک معصوم و صدها مادر مسلمان قرار بگيرد.
|
مرگ شارون براي همه مردم دنيا خبري بسيار بد خواهد بود زيرا او شايسته مرگي به اين آسودگی نيست. |
اين است عاقبت کسي که براي رسيدن به دنيا دست به هر جنايتي بزند.
و اينک همه ما دعا مي کنيم که خداوند با او آن کند که مستحقش است.
تصميم گرفتم بابي در زمينه يهود در وبلاگ شروع کنم و هر چند وقت يک بار قسمتي از مسائل مربوط به يهود را در وبلاگ بنويسم. نظرات شما هم باعث پشت گرمي خواهد بود.

بسم رب الشهدا
اين روزها مهم ترين مسئله ما ايراني ها مسائل هسته اي است و مطمئنا اين مسئله به همه ما مربوط مي شود. و به طور قطع اين هم يکي از مقدمات ظهور مهدي موعود (عج) است.
نمي خواهم کليشه اي صحبت کنم. اما نظر من به عنوان يک نوجوان ايراني اين است که چرا ايران، صاحب يکي از بزرگترين تمدنها، بايد پيرو دستور کشورهايي باشد که چند صد سال بيشتر از عمرشان نمي گذرد. همانهايي که در زمان پيشرفت علم در مشرق زمين در جهل و ناداني خود به سر مي بردند و سرهاي خود را چون کبک در برف فرو برده بودند. و آيا رواست که تمدني با اين سابقه درخشان زير بار زور جاهلان برود؟
آنها اگر خوبي ما را مي خواستند چرا از سالها پيش در ايران نفوذ کرده بودند و در سدد ايجاد فتنه در ميان ايرانيان بودند. بله چون مي دانستند که ايراني مثل مردم کشورهاي ديگر نيست. ايراني زير بار زور نخواهد رفت. و هيچ کس در ايران حاضر نيست ذلت يا بهتر بگويم زندگي نکبت بار زير سايه استعمار گران را تحمل کند. به قول استاد پناهيان: (البته خيلي ببخشيد که کمي صريح مي نويسم !!!!!!، اما به نظرم حرفهاي زير حرف دل هر ايراني است. و به علت اينکه صحبتهاي زير حرف حساب است. يدون کم و کسر در اينجا مي آورم. بايد اين سخنها را با طلا نوشت!!)
"... زيباترين شهادت طلب کسي که بگويد من حاضرم کشته بشوم اما حاضر نيستم زندگي درب و داغان و قديمي را اتخاذ کنم. با تو [دشمن] مي جنگم، يا مي کشم يا کشته مي شوم يا اين زندگي خوب خودم را خواهم داشت. کسي از زندگي زير بار ذلت فرار مي کند که مزه زندگي عزتمندانه را چشيده باشد.
شهادت طلب هاي اينگونه خيلي ايده آلند. ما در آينده شهادت طلب هايي اين چنين مي خواهيم. ما در آينده شهادت طلبهايي مي خواهيم که بميرند به خاطر اينکه حاضر نيستند از زندگي بهتري که خدا روزيشان کرده چشم بپوشند و با جرات بگويند: چرا من بايد چشم بپوشم؟ به خاطر آمريکايي هاي آشغال به خاطر اروپايي هاي زباله به خاطر اين حيوانهاي کثيف من از تکنولوژي هسته اي چشم بپوشم براي چه؟!! اصلا من نمي خواهم زندگي کنم. من زندگي فقيرانه اي که تو تحميل مي کني نمي خواهم. مي آيم تو و کشورت تو رو نابود مي کنم. و اين قسمت سوم علاقه به حيات است. قسمت اول ساختن حيات است. قسمت دوم شهادت طلبي است و قسمت سومش هم کشتن کساني است که مي خواهند زندگي عزتمندانه را از من بگيرند.
آنها فقط حکمشون اعدام است ما حاضريم تمام ملت فرانسه، آلمان، انگلستان را مثل گوسفند سر ببريم وقتي که بخواهند حرفي را به ما تحميل کنند. وقتي که بخواهند من زندگي نکبت بار داشته باشم. شما سگ چه کسي هستيد که به من حکم مي کنيد؟ زندگي قشنگ من را مي خواهيد له و لورده کنيد؟ .... مديري که بلد نيست اين زندگي را مديريت قشنگ کند مومن نيست و اگر انگيزه اش را ندارد آدم نيست. اين نمونه داخلي اش است.
حالا به خارجه مي رسيم. جهادگر مي خواهيم درست کنيم از سر علاقه به حيات. تو به چه حق اجازه داري اين کار را با من بکني؟.
فکر کردي امام حسين با اينها چه کرده؟ زير بار ذلت نرفتن يعني چه؟
"ما به اين نان و نمک خودمان قانع هستيم نان و نمک حقيرانه ما را از ما نگيريد و الا در اين راه کشته مي شويم؟ ما که زندگي نداريم از دست بدهيم همين را هم از دست مي دهيم." شهادت يعني اين؟ کجاي اين به شهادت شبيه است؟ شما ديديد شهدا ژنده پوشي مي کردند و نان خشک مي خوردند. تصور ظاهري اش را برداشت نکنيد. حرف شهداي ما اين بود:
من به خاطر رسيدن به آن حيات طيبه 2 کار حاضرم انجام بدهم بعد از اين که قدر حيات را بدانم:
اولا در اين راه کشته شوم
ثانيا اين که بکشم.
و قطعا دوميش را انجام مي دهم. چرا اولي؟ هيچ شهيدي در کربلا شمشير نزده. و آدم نکشته روي زمين نيافتاد. ما به خاطر حضرت علي اصغر و عبدالله ابن الحسن داريم دق مي کنيم آنها زوري نداشتند. سيد الشهدا بيشترين آدمهاي پليد را از صحنه اين حيات مبارکي که نعمت خداست از زمين درو کرد.
ما مي کشيم. جهاد که يکطرفه نيست. شما فکر مي کنيد ما تا کي مي نشينيم و مي گوييم شهادت عشق ماست به خدا اينها حرفهاي درستي است اما من مي ترسم شما برداشت غلطي داشته باشيد.
بروند و بگويند: اينها نشسته اند با جوانها چه کار مي کنند. دارند قاتل درست مي کنند.
بله ما قاتل ظالم درست مي کنيم. کربلا همان قدر که مقتول را ه مبارزه با ظلم درست مي کند بيشتر قاتل درست مي کند چون ما 72 نفر شهيد داديم ما بچه هاي حسين، خودمان را با اجازه اش به حسين متصل مي کنيم.
ما 72 تا شهيد داديم اما چند نفر کشتيم؟ چند نفر کشتيم؟ چند هزار نفر کشتند. همين ابوالفضل همين علي اکبر همين قاسم ما. اينها که جوانهايشان بودند. همان برير پير مرد همان حبيب پير مرد. کم آدم نکشتند. غلامان حسين(ع) رفتند و آدم کشتند. مادر شهيد داشتيم آمد تو ميدان بکشد. ما حيات برايمان عزيز است اينچنين نيست که بگذريم . هم حاضريم بميريم و هم مي کشيم. مگر کسي مي تواند بر سر حيات ما بزند.
اين نعمتي است که خدا به ما داده است حالا تو مرده شور برده از او لنگه دنيا آمدي از من بگيري؟
اينها خودشان دارند به تکنولوژي هسته اي دسترسي پيدا مي کنند و دارند کار مي کنند که مصرف نفت رو به نزديک صفر برسانند. شايد بتوانند از آن تکنولوژي براي اداره ماشينهايشان هم توي باطري هاي کوچک استفاده کنند. و پيش بيني هم کرده اند تا چند سال ديگر به آنجا برسند. به آن تکنولوژي مدرن که برسند. هر کس سوختهاي فسيلي مصرف کند به جرم خراب کردن لايه ازن بايد ماليات بدهد. مي گويند ماسل مي گيريم ماليات بدهيد. ما مي گويم تکنولوژي هسته اي نداريم تا استفاده کنيم. مي گويند نداريد که گداي ما باشيد نوکر ما باشيد.
تازه اگر الان شروع کنيم تکنولوژي هسته اي را راه بياندازيم چندين سال ديگر به آن مي رسيم. شما فکر نکنيند اگر مذاکرات به نفع ما تمام بشود موتور را که بزنيم از آن طرف برق مي دهد. هنوز کار داريم. اينها مي خواهند آن قدر کش بدهند تا ما را خفه کنند و از بالاترين ارتفاع ما را بياندازند. مي خواهند ما حيات نکبت بار داشته باشيم. خدا به ما فرصت داده است نفت داده است گاز داده است تا بتوانيم با آنها مبارزه کنيم نه اين که با نفت و گاز سر کنيم.. ما استاد دانشگاه داريم که اصلا مذهبي نيستند. خون گريه مي کنند. مي گويند چرا بعضيا معتقدند ما تکنولوژي هسته اي نمي خواهيم همين نفت بس است. چرا الکي با غرب خودتان را درگير مي کنيد؟ مي گفتم حالا يکي يک حرفي زده است . ولش کن.
ما مي خوايم رزمنده هايي درست کنيم جهان را از دست کفر نجات بدن. ...."
(ببخشيد کمي طولاني شد. آخه از حرف حساب نمي شود گذشت.)
بيانات استاد پناهيان را بدون کم و کسر نوشتم تا خط به خط راجع بهش صحبت کنيم. نمي دانم صحبتهاي بالا را قبول داريد يا نه. اما مي دانم همه شما ايراني هستيد و ايراني جماعت هم زير بار زور نمي رود.
نشنوم که بگوييد اين حرفها چه ربطي به اين وبلاگ دارد. بدانيد اين امام زمان بوده است که تا اينجاي کار به مردم و سياستمداران ايران پشت گرمي داده است. اينکه ما تا به اين جا رسيده ايم که زير بار زور نرفتيم کمکهاي امام زمانمان است. وگرنه سرنوشتيپ بسيار بدتري داشتيم. مطمئن باشيد اينکه به کشورمان با وجود تهديدات بسيار زياد دنيا هيچ گزندي وارد نيامده ترس ابر قدرتها از امام زمان است. و البته اينکه آنها هنوز ما را رها نمي کنند هم ترس از امام زمان است. انها در خيالشان فکر مي کنند امام زمان با سلاح هاي هسته اي به جنگشان خواهد رفت. که البته طبيعي است که اين گونه فکر کنند. چون هر چقدر به ذهنشان فشار مي آورند راهي براي مقابله با سلاح هاي خودشان نمي بينند. اما خواهند ديد که چگونه تسليحاتشان از کار خواهد افتاد و خودشان با دست خودشان،خودشان را نابود مي کنند.
شايد به پيش گوئي هاي نوستر آداموس اعتقادي نداشته باشيد. اما تصور کنيد يک پيشگو از دل غرب بيرون بيايد و با صراحت قدرت يافتن ايرانيان را مطرح سازد و شکست غرب را در مقابل ايرانيان توصيف مي کند. اصلا فکرش هم براي غرب سخت است. آنها فکر مي کنند ايرانيان به سلاح هسته اي دست پيدا خواهند کرد و با آن سلاح ها به جنگ ابر قدرتها مي روند. واقعا مضحک است. نه!!!!!
خوشبختانه ديديم رئيس جمهور محبوبمان چگونه در مقابل جهانيان با جثارت حرف دل تک تک ايرانيان را زد. به شما قول مي دهم هر کس ديگري جاي جناب آقاي احمدي نژاد بود جرات اين گونه حرف زدن را نداشت و با کمي قربان صدقه رفتن و ملايمت با غربيها وقت را تلف مي کرد. اما ديديم که رئيس جمهورمان چگونه در همين زمان کوتاه به دشمن گوشزد کرد که ايراني زير بار زور نخواهد رفت. ايرانيان هنوز همان شهادت طلبهاي 20 سال پيش اند. هنوز همان غيرت را دارند. و هنوز منتظر امام زمانشان اند.
به آنها گفت ايرانيان علي رغم تهاجم فرهنگي توليد شده توسط شما هنوز تغيير نکرده اند. به آنها گفت جوانان ايراني هنوز همان جواناني هستند که در جنگ با صدام همه چيز خود را رها کردند و به جبهه ها آمدند کشتند و کشته شدند.
مگر شما نيستيد که مي خواهيد با تغيير نام شهادت طلب به تروريست روي افکار ايرانيان تاثير بگذاريد. حالا بيائيد و نتيجه کارتان را ببينيد. به امتحانش مي ارزد. کافي است کوچکترين عمل خطايي انجام دهيد. آن موقع است که مي بينيد چه کساني به جهاد بر مي خيزند. ببينيد اينها همانهايي نيستند که مي خواستيد با تهاجم فرهنگي از عقايدشان باز گردند. آري هر چه شما در اين راه تلاش کنيد آتش ايرانيان بر افرخته تر خواهد شد.
و من به عنوان يک نوجوان ايراني خطاب به دشمنان اعلام مي کنم کافي است رهبرمان حکم جهاد را صادر کند آنگاه است که خواهيد ديد چه کساني در مقابل سلاح هاي شما سينه سپر مي کنند.
تا اينجا خطاب به غرب بود. و حالا با شما منتظران ظهور سخن مي گويم.
اميدوارم که حرفهاي دل شما عزيزان را زده باشم. البته صحبت زياد است اما پر حرفي نمي کنم.
اميدوارم خودم روي حرفهاي خودم پايبند باشم. و اگر فردا روزي موعدش رسيد حرفهايم يادم نرود.
طبق دستور جناب منتظر اين لينک را قرار دادم اينجا را امضا کنيد.
(اللهم عجل لوليک الفرج)
يا علي
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام؛
در کتابی شعر بسیار زیبایی دیدم حیفم آمد بگذرم.
شعر از محسن فیض کاشانی است:
الا یــا ایـــهـا المــهــدی مــدام الــوصـــل نـاولــــها
که در دوران هجرانــــت بســــی افتاد مشکلها
صـبا از نکـــهت کویـــت نســـیمــی ســوی یار آورد
ز ســوز شـــعله شـــوقت چه تاب افتاد در دلها
چـو نـور مـهـر تـو تـابـــیــد بـر دلـهـای مـشـتـاقــــان
ز خود آهنگ حق کردند و بر بســتند محمل ها
دلـی بـی بـهر از مـهــرت، حـقـیـقت را کـجــا بــــایـد
حـــق از آئیــــنه رویــــت، تجـــــلی کرد بر دلها
بـه کـوی خـود نـشانـی ده کـه شـوق تـو محــبـان را
ز تــــقوا داد زاد ره، ز طاعت بســت محمل ها
به حق سجاده تزئین کـن، مهل مــــحراب و مــنـبر را
کـــه دیوان فلک صورت، از آن سازند محفل ها
شـب تاریـک و بـیم مــــوج و گـردابـی چـــــنین هایــل
ز غــرقــاب فـراق خود رهی بنما به ساحل ها
اگـر دانســـتـمی کـویــت بـه سـر مـی آمــدم سـویـت
خــوشا گر بودمــــی آگه، ز راه و رسم منزلها
چو بینی حجت حق را، به پایش جان فشان ای فیــض
متـــی ما تــــلق من تهــــوی، دع الدنـــیا و اهـــمــلها
امروز جمعه است. و امروز هم چون جمعه های پیش خبری نیست و به قولی سوت و کور است. بیائید کمی فکر کنیم که تا جمعه دیگر چند ثانیه مانده تا بفهمیم دوباره چقدر از عمرمان بدون آقا گذشته است.
فکر کنیم چند بار دیگر باید در قنوت نمازمان دعای فرج بخوانیم.
بیائیم فکر کنیم آیا تا جمعه دیگر زنده هستیم؟ چه کسی مطمئن است که تا یک هفته دیگر زنده است. آیا او فکر نمی کند که هر لحظه ممکن است ... .
بیائیم کمی عاقلانه فکر کنیم. هزاران نفر در همین 7 روز از دنیا می روند و چه بسا ما هم ... . از کجا مطمئنیم از حوادث روزگار در امانیم.
تصور کنیم این یک هفته هم بگذرد و ما باز هم مثل قبل زنده باشیم اما جمعه بعد هم بگذرد و خبری نشود. تصور کنیم چه حالی به ما دست خواهد داد؟
آیا مانند قبل بی خیال منتظر روزهای بعد می شویم؟
و این چه رسم بدی است که بین ما جا افتاده.
برای همین دل مولایمان از دست ما خون است.
فکر می کنید چرا منجی عالم که همه ادیان انتظارش را می کشند باید غریبانه در کاغذی کوچک برای ما درد دل کند.
چرا بی تفاوت روزها را می گذرانیم.
چرا نمی فهمیم که ما از عنایت امام زمان است که زنده ایم... .
کمی فکر کنیم.
قصد دارم کمی راجع به مسائل هسته ای بنویسم ان شاء الله در پست بعد خواهم آورد.
التماس دعا
یا علی
"بسم رب الشهداء و الصدیقین"
|
هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبداء و منشاء حیات آنانند که چنین مردند. شهید سید مرتضی آوینی |
این هم هدیه ای از طرف بنده به مناسبت هفته ی دفاع مقدس
قلب زمین شعری از مرحوم ابوالفضل سپهر
آی دونه دونه دونه
نون و پنیر و پونه
قصه بگم براتون؟
قصه ای عاشقونه؟
یه وقت نگین دروغه
یه وقت نگین که وهمه
اون که قبول نداره
نمی تونه بفهمه
بریم به اون فصلی که
اوج گرمی ساله
ماجرای قصه مون
داخل یک کاناله
کانالی که تو این دشت
مثل قلب زمینه
دو رو بر این کانال
پر از میدون مینه
یک کانال که تو این دشت
مثل قلب زمینه
دو رو بر این کانال
ببین چه دلنشینه
اون یکی پا نداره
روی زمین افتاده
اون یکی رو ببینین
چقدر قشنگ جون داده
رنگ و روی اون یکی
از تشنگی پریده
همون که روی پاهاش
سر دوتا شهیده
اونجا که نوزده نفر
کنار هم خوابیدن
ببین چقدر قشنگن
تمامشون شهیدن
یکی ازش خون میره
ببین چقدر آرومه
فکر می کنم که دیگه
کار اونم تمومه
مجتبی پا نداره
سر علی شکسته
مجید دمر افتاده
کریم به خون نشسته
گلوله و گلوله
انفجار و انفجار
پاره های بچه ها
قاب شده روی دیوار
هر جا رو که می بینی
دلاوری افتاده
هرجا جگر گوشه ی
یه مادری افتاده
حالا تو بهت این دشت
میون فوج دشمن
از اون همه دلاور
فقط رضا بود و من
آی قصه قصه قصه
اتل متل توتوله
خمپاره و آر.پی.جی
نارنجک و گلوله
صورت مهدی رفته
مصطفی سر نداره
رضا نعره می کشه
خیز برو خمپاره
این جمله توی گوشم
مونده واسه همیشه
التماس رضا رو
فراموشم نمی شه
الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
یاور دو بگوشم
بچه ها قیچی شدن
کربلا، کبوترا
از تو قفس دویدن
ما آذوقه نداریم
مهمونامون رسیدن
کربلا جون بگوشی؟
جواب بده برادر
بی سیم اینطور جواب داد:
"الو بگوشی یاور؟"
چیزی نداریم که تا
سر سفره بذاریم
یاور دو به گوشی
دیگه غذا نداریم
رضا منو نیگا کرد
صورتشو تکون داد
بغضی کردشو بی سیم
از توی دستش افتاد
عجب کربلائیه
نشون به اون نشونه
عطش نعره می کشه
پنج روزه تشنمونه
پنج روزه که می جنگیم
کشته میشیم، می میریم
بی سیم میگه: "عقب گرد"
ولی عقب نمیریم
رضا تشنه و زخمی
زیر نور آفتاب
من از پی گلوله
دنبال یک قطره آب
هیچی پیدا نکردم
خسته شدم، نشستم
برای چند لحظه ای
هر دو چشمامو بستم
دیدم که توی باغی
شهیدامون نشستن
می خندن و می خونن
درهای باغ رو بستن
چه باغ باصفایی
درختها از جنس نور
نهرهایی از عسل
کاخ هایی، از بلور
عجب باغ بزرگی
چه باغ رنگارنگی
پر از صفا، پر از عشق
عجب باغ قشنگی
بال های ملائک
روی دست بچه ها
جامهایی از شراب
توی دست بچه ها
من و رضا از بیرون
توی باغ رو می دیدیم
صدای بچه هارو
اینجوری می شنیدیم:
"آهای آهای بچه ها
اینجا عجب حالیه
بچه ها هستن ولی
جای شما خالیه
صدا پیچید تو عالم
صدا رو می شنیدم
یهو با یک صدایی
از توی خواب پریدم
رضا نعره می کشید
آهای، آهای بسیجی
تانک ها دارن می رسن
بدو بدو آر.پی.جی
تانک بعثی خودش رو
پشت کانال رسونده
نعره کشیدم رضا!
گلوله ای نمونده
رضا سرش رو با بغض
روی سجده می ذاره
خشابی تو دستاشه
دست رو بالا می آره
دستو بالا می آره
انگار داره جون می ده
می زنه زیر گریه
خشابو نشون می ده
میگه ببین خدایا
روحیه ها عالیه!
ولی چیکار باید کرد؟
خشابمون خالیه
صداش یهو بند می آد
توی دست یک شهید
عینهو یک معجزه
یه گوله آر.پی.جی دید
رو به سوی اون شهید
خندید و سر تکون داد
یواشی گفت مرتضی
گلوله رو نشون داد
حرف اونو گرفتم
نگاهشو فهمیدم
جون تازه گرفتم
سوی شهید دویدم
وناگهان صدایی
صدای سرد سوتی
و ناگهان خمپاره
و ناگهان سکوتی
رضا یهو نعره زد
بی شرفا اومدن
ماسکو بذار مرتضی
که شیمیایی زدن
سینه م پر از آتیش شد
چشمامو هم گذاشتم
اومد یه شیمیایی
ماسک، ولی نداشتم
لبخند زدم و گفتم
ماسک نداریم رضا
نعره کشید حرف نزن
نفس نکش مرتضی
چفیه تو، آب بزن
حمله شیمیائیه
گفتم داری جوک می گی؟
قمقمه ها خالیه
رضا پرید ماسکشو
گذاشت رو صورت من
نعره کشیدم رضا
ماسکتو خودت بزن
خندید و گفت مرتضی
برادرم بی خیال!
من رو گذاشتش و رفت
رفتش بالای کانال
نفهمیدم چه چیزی
قلب اونو می آزرد
نفهمیدم واسه چی؟
پیرهنشو در آورد
رضا نعره می کشید
بی شرفا با شمام
کانال هنوز مال ماست
بیاین، بیاین، من اینجام
دوشکاچی از روی تانک
اونو هدف گرفتش
کار رضا تموم بود
نعره کشید و گفتش:
بیاین،بیاین، من اینجام
گردان هنوز روی پاست
بیاین،بیاین، ببینین
کانال هنوز مال ماست
گلوله های دوشکا
هزار هزار ده هزار
رضا دوید سوی تانک
و ناگهان انفجار
فضای توی کانال
ز دود و گاز، پر شد
هیچی دیگه ندیدم
نفهمیدم چه طور شد
خلاصه که تو کانال
اون روز عجب حالی بود
آهای غنیمت خورا
جاتون عجب خالی بود
یه وقت نگین دروغه
یه وقت نگین که وهمه
اونکه قبول نداره
نمی تونه بفهمه
قصه فرود نداره
فراز قصه اینه
گلوله آر.پی.جی
هنوز روی زمینه
هر کی می خواد خدافظ
هر کی می خواد بمونه
باید تموم عالم
این حرفهارو بدونه
باید اینو بدونه
گردان هنوز روی پاست
هنوزم که هنوزه
قلب زمین مال ماست
آهای آهای با شمام
گردان هنوز روی پاست
هنوزم که هنوزه
قلب زمین مال ماست
"پایان"
سبکبالان خرامیدند و رفتند *** مرا بی چاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند *** ترحم بر من مسکین نکردند
...
مرا اسب سپیدی بود روزی *** شهادت را امیدی بود روزی
...
در میخانه را گیرم که بستند *** کلیدش را چرا یا رب شکستند؟
رفیقانم دعا کردند و رفتند *** مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم *** دعا کردند سر گردان بمانم
...
التماس دعا
یا علی
امروز با خبر شدم یکی از دوستان عزیزم قصد همکاری با من را دارد.
خیلی خوشحال شدم.
یا مهدی
به نام خدا
ای گل نرگس؛
سلام.
می دانم که گوش مبارکت با این کلمات آشنااست. چرا که هر سال همین جملات را از زبانم می شنوی و صحبت یک سال و دو سال نیست بلکه صحبت حدود 1000 سال است.
سالهای زیادی است که برایت این حرفها را تکرار می کنم. و بدان تا زمانی که به آرزویم نرسم این کار را ادامه خواهم داد.
عزیز زهرا؛
وقتی که ماه رجب کم کم سفره اش را جمع می کند و مجال را برای من خالی می کند دلم در آشوب است. راستش می ترسم. می ترسم اینبار هم زودتر از تو بیایم و مجبور شوم دوباره به سوالات منتظران پاسخ بدهم. و تو خوب می دانی که چه سوالهای سختی را از من می پرسند.
می گویند: پس آقایمان کی می آید؟ ما امید به تو داشتیم که دیگر به خود اجازه ندهی قبل از ظهور امام زمان جای رجب را بگیری.
مولا جان؛
تماشا کن که امسال چه زود آذین ها در شهر پیدا شده اند. انگار مردم امیدشان چند برابر شده. انگار در دل رفی دارند که می خواهند با این روش به شما بگویند. انگار می خواهند بگویند ما به این امید کار چراغانی را زود آغاز کرده ایم که ان شا ا... این آخرین جشنی باشد که در غیاب اماممان می گیریم و چه بسا اولین جشنی باشد که در حضور اقایمان برگزار می کنیم و ای کاش آرزوی دوم محقق شود.
ای امید مظلومان؛
دیگر روی سر بلند کردن میان این منتظران را ندارم و من هم به تو امید دارم که بیایی و من در حضور تو جای خود را به ماه رمضان دهم.
و ای ...
یا علی
به نام خدا
سلام علی آل یاسین، السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته
سلام بر آل یاسین، سلام برتو ای دعوت کننده خلق به سوی خدا و مظهر آیات الهی و مرآت صفات ربانی
بالاخره توفیق پیدا کردم تا وبلاگی را تاسیس کنم تا در آن به بحث پیرامون مهدویت و امام عصر (عج) بپردازیم.
امیدوارم مطالبی که ارائه خواهد شد مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.
در این زمانه همه ما وظیفه داریم تا حدی که می توانیم به تبلیغ برای آمادگی مردم برای ظهور امام زمان(عج) بپردازیم.
راستش من هم در این زمینه اصلا تخصص خاصی ندارم فقط می خواهم این وبلاگ زمینه ای برای افزایش اطلاعات خودم باشد.
از پشت همین رایانه اعلام می کنم عزیزانی که مایلند با من همکاری کنند می توانند ایمیل بزنند و اعلام آمادگی کنند.
بیشترین نیاز من در حال حاضر تبلیغ است. از تمامی کسانی که صاحب وبلاگ اند خواهش می کنم با من اقدام به تبادل آگهی کنند.
از وضع وبلاگ هم نگران نباشید. ان شا ا... تغییراتی اساسی در غالب خواهم داد.
لطفا برای امید دادن به من برای شروع کار نظر بدهید
یا علی