اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود
خـــــــواب ديــــدم مُـــــرده ام
خـواب ديـدم خستـه و افســرده ام
***
روي مـن خــروارهـا ازخــاك بــود
واي قبـر مـن چـه وحشتنـاك بــود
***
تــا ميـان گـور رفتــم دل گــرفـت
قبـر كَن سنـگ لحــد را گِل گـرفت
***
بـالش زيــرســرم از سنـــگ بـــود
غرق وحشت سوت و كور و تنـگ بود
***
تـرس بــود و وحشـت تنهـا شــدن
پيش درگـــاه خــدا رســـوا شـدن
***
هـركـه آمـدپيش،حرفي راند و رفت
ســوره حمـدي بـرايم خواند و رفت
***
نـالـه ميكـردم وليكــن بي جـتـواب
تشنـه بــودم در پي يـك جرعه آب
***
يـك ملك گفتـا بگـو نام تو چيست ؟
آن يكي فـريــاد زد رَب تـو كيست؟
***
اي گنتهكــار سيـــه دل بستـه پَـر
نـام اربـابان خــود يـك يـك ببـــر
***
گفتنــم عمــر خـودت كـردي تباه
نــامه اعمـــال تـو گشتــه سيــاه
***
ما كه مـامـوران حــق داوريــــــم
نـك تــو را ســوي جهنـم مي بريم
***
نــا اميــد از هـر كجــا و دل فكــار
مي كشيــدندم به خـفــت سـوي نار
***
نــاگهـان الطـاف حـق آغـاز شــــد
از جنـــان درهاي رحمــت بـاز شـد
***
مــردي آمــد از تبــار آسمــــــان
نــور پيشـــانيش فـــوق كهكشـان
***
صـورتش خـورشيد بـود و غرق نـور
جام چشمـانش پـر از شـرب طهـور
***
گيسوانش شـط پـر جوش و خروش
در ركـابش قُدسيان حـلقه به گـوش
***
لب كـه نـه، سر چشمـه آب حيـات
بيـن دستش كـائنــات و ممـكنـات
***
بر سرش دستمال سبـزي بستـه بود
بر دلـم مِهـرش عجب بنشسته بـود
ك***
ِي بـه زيبــائي او گِـل مي رسيـد
پيش او يـوسـف خجالت مي كشيد
***
در قـــدوم آن نگــــــار مَه جبين
از جـلال حضرت حـق آفــريــــن
***
دو ملك ســر را بــه زير انداختنـد
بــال خـود را فرش راهش ساختند
***
غـرق حيـرت داشتم اين زمـزمــه
آمده اينجـا حسيــن فـــاطمــه؟
***
صــاحـب روز قيـامــت آمــــده
گــوئيا بهــر شفـــاعــت آمــده
***
سـوي مـن آمد مرا شـرمنده كرد
مهربانـانـه بـه رويــم خنـده كرد
***
گفـت : آزادش كنيد ايـن بنده را
خــانــه آبادش كنيد اين بنده را
***
اينكه اينجا اين چنيـن تنها شده
كام او با تربــت مـن وا شــــده
***
مـادرش او را به عشقم زاده است
گريه كرده بعد، شيرش داده است
اي***
نكه مي بينيددر شور است و شين
ذكر لالا ئيش بـود « يا حسين »
***
خـويش رادرسـوز عشقم آب كــرد
عكس من را بر دل خود قـتاب كرد
***
بـارها بر من محبـت كـــرده است
سينه اش را وقف هئيت كرده است
***
سينه چاك آل زهـرا بـــوده است
چاي ريز مجلس مــا بـــوده است
***
اينكه در پيش شما گـرديـده بَــد
جسم و جانش بوي روضه مي دهد
***
بـا ادب در مجلس مـا مي نشست
او به عشق من سر خودرا شكست
***
پرچم مـن را به دوشش مي كشيد
پا برهنه در عزايـم مي دويــــــد
***
اسم من راز و نيــازش بـوده است
تــربتـم مُهر نمازش بــوده اسـت
***
اقتدا بر خــواهرم زينـــب نمــود
گاه مي شد صورتش بهرم كبــود
***
حُرمت من را به دنيا پاس داشـت
ارتباطي تنگ با عبــــاس داشت
***
نـذر عباسـم به تن كرده كفـــن
روز تاسوعا شـده سقـــــاي من
***
تا كه دنيـا بـوده از مـن دم زده
او غـذاي روضه ام را هـــم زده
***
بــارها لعن اميه كـــرده اسـت
خويش را نذر رقيه كـرده است
***
گريه كردم چون براي اكبــرم
با خود او را نـزد زهرا مي برم
***
هر چه باشد او برايم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
***
در مرامم نيست او تنها شـــود
بـاعـث خوشحـالي اعــدا شود
***
در قيامت عطر و بويش مي دهم
پيش مَـردُم آبرويـش مي دهم
***
بـاز بـالاتر به روز سرنوشـــت
مي شود همسايه من در بهشت
***
آري آري هـركـه پـابست من است
نامه اعمال او دست من اسـت
***
شاید باور نکنید اما همین الان که می خواستم این این پست رو بفرستم دوستم زنگ زد و گفت یه خواب بد دیدم.
اصرار کردم که بگه و گفت: «خواب دیدم فوت کردی و ...»
برای خودم خیلی عجیب بود.