تبليغاتX
roozegar-e-rahaei

roozegar-e-rahaei

وبلاگی در زمینه مهدویت

مسابقه اول

اولين سوال مسابقه ويژه ماه مبارك رمضان

نكات:

1.    مهلت شركت در مسابقه هر روز تا اذان مغرب همانروز به افق تهران مي باشد.

2.    اين مسابقه در هر روز از ايام ماه مبارك رمضان برگزار خواهد شد.

3.    براي پاسخ دادن به اینجا مراجعه كنيد يا روي سوال كليك كنيد.

4.    هر روز به يك نفر اكانت اينترنت تقديم خواهد شد.

5.    تمامي شركت كنندگان در قرعه كشي روز عيد فطر شركت داده خواهند شد.

6. التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط man  | 

بسم رب الشهداء و الصديقين

به بهانه هفتة دفاع مقدس

 

به جبهه ها رشادتم

به سالها اسارتم

خندة صبح و شامتان

حراميان، حرامتان

***

اشك دو چشم رهبرم

خون چكيده از سرم

شهد شده به كامتان

حراميان، حرامتان

***

داس عدو به گردنم

شخم عدو بر بدنم

گندم بي همتتان

حراميان، حرامتان

***

ماهي شط خون چه شد؟

عشق چه شد؟ جنون چه شد؟

دور شده ز كامتان

حراميان، حرامتان

***

عيد چه شد؟ خدا چه شد؟

ديانت و رضا چه شد؟

گسيخته لجامتان

حراميان، حرامتان

***

هم نفس آه كه شد؟

يوسف صد چاه چه شد؟

پله و نردبانتان

حراميان، حرامتان

***

همسفران هم نفس

پريده از كنج قفس

مرغ هوس به بامتان

حراميان، حرامتان

***

طبع شكم باره تان

مركب راه وارتان

قرعه كه زد به نامتان؟

حراميان، حرامتان

***

جبهه به خون كشيده شد

حنجره بس دريده شد

طراوت كلامتان

حراميان، حرامتان

***

راهي صد كمين كه شد؟

معبر روي مين كه شد؟

معبر زير گامتان

حراميان، حرامتان

***

خانه‌ام افروخته شد

بام به كف دوخته شد

امنيت خانةتان

حراميان، حرامتان

***

كشتة صد پاره كه شد؟

به خصم دون چاره كه شد؟

دوامتان، دوامتان

حراميان، حرامتان

***

برف من و بام شما

درد من و دام شما

وسعت بام و دامتان

حراميان، حرامتان

***

خنده به اشك مادرم

نمك به زخم همسرم

مادرتان، همسرتان

حراميان، حرامتان

***

شادي روح مرحوم سپهر صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط man  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

فکر کنم همین روزا وبلاگ یک ساله بشه. تولدش مبارك!

قراره بمناسبت ماه رمضان با همکاری دوستم امپراطور مسابقه ای ترتیب بدیم.

هر روز یک سوال   ***      يك جايزه (كوچولو)

جایزه ی مسابقه هم بسیار کوچک هست. اما مطمئنا ارزش شرکت رو داره. پس از دستش ندین.

در روز عید فطر هم یه جایزه ویژه داریم. كه از بين كل شركت كنندگان در طول ماه رمضان قرعه كشي ميشه. حداقل جايزه ويژه ارزش مادي مسابقه رو بالا ميبره.

البته احتمالا اگر استقبال زیاد باشه جوایز بیشتر از این هم خواهد شد.

سعی کنید در ایام ماه رمضان حتماْ یه سر به وبلاگ روزگار رهایی یا امپراطور بزنید که خبرهائیه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط man  | 

            

اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود

               

 

خـــــــواب ديــــدم مُـــــرده ام

خـواب ديـدم خستـه و افســرده ام

***

روي مـن خــروارهـا ازخــاك بــود

واي قبـر مـن چـه وحشتنـاك بــود

***

تــا ميـان گـور رفتــم دل گــرفـت

قبـر كَن سنـگ لحــد را گِل گـرفت

***

بـالش زيــرســرم از سنـــگ بـــود

غرق وحشت سوت و كور و تنـگ بود

***

تـرس بــود و وحشـت تنهـا شــدن

پيش درگـــاه خــدا رســـوا شـدن

***

هـركـه آمـدپيش،حرفي راند و رفت

ســوره حمـدي بـرايم خواند و رفت

***

نـالـه ميكـردم وليكــن بي جـتـواب

تشنـه بــودم در پي يـك جرعه آب

***

يـك ملك گفتـا بگـو نام تو چيست ؟

آن يكي فـريــاد زد رَب تـو كيست؟

***

اي گنتهكــار سيـــه دل بستـه پَـر

نـام اربـابان خــود يـك يـك ببـــر

***

گفتنــم عمــر خـودت كـردي تباه

نــامه اعمـــال تـو گشتــه سيــاه

***

ما كه مـامـوران حــق داوريــــــم

نـك تــو را ســوي جهنـم مي بريم

***

نــا اميــد از هـر كجــا و دل فكــار

مي كشيــدندم به خـفــت سـوي نار

***

نــاگهـان الطـاف حـق آغـاز شــــد

از جنـــان درهاي رحمــت بـاز شـد

***

مــردي آمــد از تبــار آسمــــــان

نــور پيشـــانيش فـــوق كهكشـان

***

صـورتش خـورشيد بـود و غرق نـور

جام چشمـانش پـر از شـرب طهـور

***

گيسوانش شـط پـر جوش و خروش

در ركـابش قُدسيان حـلقه به گـوش

***

لب كـه نـه، سر چشمـه آب حيـات

بيـن دستش كـائنــات و ممـكنـات

***

بر سرش دستمال سبـزي بستـه بود

بر دلـم مِهـرش عجب بنشسته بـود

ك***

ِي بـه زيبــائي او گِـل مي رسيـد

پيش او يـوسـف خجالت مي كشيد

***

در قـــدوم آن نگــــــار مَه جبين

از جـلال حضرت حـق آفــريــــن

***

دو ملك ســر را بــه زير انداختنـد

بــال خـود را فرش راهش ساختند

***

غـرق حيـرت داشتم اين زمـزمــه

آمده اينجـا حسيــن فـــاطمــه؟

***

صــاحـب روز قيـامــت آمــــده

گــوئيا بهــر شفـــاعــت آمــده

***

سـوي مـن آمد مرا شـرمنده كرد

مهربانـانـه بـه رويــم خنـده كرد

***

گفـت : آزادش كنيد ايـن بنده را

خــانــه آبادش كنيد اين بنده را

***

اينكه اينجا اين چنيـن تنها شده

كام او با تربــت مـن وا شــــده

***

مـادرش او را به عشقم زاده است

گريه كرده بعد، شيرش داده است

اي***

نكه مي بينيددر شور است و شين

ذكر لالا ئيش بـود « يا حسين »

***

خـويش رادرسـوز عشقم آب كــرد

عكس من را بر دل خود قـتاب كرد

***

بـارها بر من محبـت كـــرده است

سينه اش را وقف هئيت كرده است

***

سينه چاك آل زهـرا بـــوده است

چاي ريز مجلس مــا بـــوده است

***

اينكه در پيش شما گـرديـده بَــد

جسم و جانش بوي روضه مي دهد

***

بـا ادب در مجلس مـا مي نشست

او به عشق من سر خودرا شكست

***

پرچم مـن را به دوشش مي كشيد

پا برهنه در عزايـم مي دويــــــد

***

اسم من راز و نيــازش بـوده است

تــربتـم مُهر نمازش بــوده اسـت

***

اقتدا بر خــواهرم زينـــب نمــود

گاه مي شد صورتش بهرم كبــود

***

حُرمت من را به دنيا پاس داشـت

ارتباطي تنگ با عبــــاس داشت

***

نـذر عباسـم به تن كرده كفـــن

روز تاسوعا شـده سقـــــاي من

***

تا كه دنيـا بـوده از مـن دم زده

او غـذاي روضه ام را هـــم زده

***

بــارها لعن اميه كـــرده اسـت

خويش را نذر رقيه كـرده است

***

گريه كردم چون براي اكبــرم

با خود او را نـزد زهرا مي برم

***

هر چه باشد او برايم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

***

در مرامم نيست او تنها شـــود

بـاعـث خوشحـالي اعــدا شود

***

در قيامت عطر و بويش مي دهم

پيش مَـردُم آبرويـش مي دهم

***

بـاز بـالاتر به روز سرنوشـــت

مي شود همسايه من در بهشت

***

آري آري هـركـه پـابست من است

نامه اعمال او دست من اسـت

***

شاید باور نکنید اما همین الان که می خواستم این این پست رو بفرستم دوستم زنگ زد و گفت یه خواب بد دیدم.

اصرار کردم که بگه و گفت: «خواب دیدم فوت کردی و ...»

برای خودم خیلی عجیب بود. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط man  | 

دارا و سارا!!


در دستهايش امروز سارا تفنگ دارد

 با دشمنان دارا او قصد جنگ دارد

 
هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا

 هم كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا

 
سارا لباس پوشيد با جبهه ها عجين شد

 در فكه و شلمچه دارا به روي مين شد

 
چندين هزار دارا با خود يا كه سربند

يا تكه تكه كشتند يا كه اسير و در بند

 
ساراي ديگري در مهران شده شهيده

 دارا كجاست ؟...او در اروند آرميده


صدها هزار سارا چشمي به حلقه در

 از يك طرف و ديگر چسمي ز خون دل تر


سارا سئوال مي كرد دارا كجاست اكنون ؟

 ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون !!!!


خون گلوي دارا آب حيات دين است

روحش به عرش و جسمش مفقود در زمين است


در آن زمانه رفتند صدها هزار دارا

در اين زمانه گشتند ده ها هزار دارا !!!!


هنگام جنگ دارا گشته اسير و در بند

 داراي اين زمانه با بنز رود به در بند !!!!!


داراي آن زمانه بي سر درون كرخه

 ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه !!!!!


در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد

 در اين زمانه ناگه چادر لباس جين شد !!


با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست

 سارا ،خود از براي جلب نظر بياراست !!


آن مقنعه ور افتاد جايش فوكل در آمد

 سارا به قول دشمن از املي در آمد


دارا و گوشواره ؟؟!!حقا كه شرم دارد

 در دستهايش امروز او بند چرم دارد


با خون و چنگ و دندان دشمن ز خانه رانديم

 اما به ماهواره در خانه اش كشانديم


يا رب تو شاهد هستي بر اعمالمان يكايك

بدم المظلوم يا الله، عجل فرج وليک

 

جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار !!!!!

 آنها به جبهه رفتند اينه شده طلبكار !!!!


                     شادی روح مرحوم سپهر صلوات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط man  |