سلام.
من از دانشگاه عشق آمده ام.
دانشگاهي که با کنکور قسمت وارد آن شدم و با اجبار از آن اخراج شدم.
جايي که به جز خدا هيچ چيز ديده نمي شد.
جايي که مي شد براحتي چهره ي اولياء الله رو در آن يافت.
چهره هايي نوراني که چشمانشان از فرط بي خوابي و گريه کبود شده. پيشاني هايي که از سجده هاي نماز شب پينه بسته.
دستاني که آنقدر به در خانه خدا زده اند ناي تکان خوردن ندارند.
سه روز در دانشگاه عشق فقط تماشاچي بودم. و چه بي لياقت که فقط نگريستم و تغييري نکردم.
من از سه روز تماشاي عشق بازي با معبود آمده ام و فقط تماشا.
آنجا همه جور دانشجويي داشت.
يکي فقط براي مناجات با او آمده و فقط براي او.
يکي براي توبه آمده و چه سعادتي.
ديگري آمده تا حاجتش را بگيرد و چه حاجتي زيباتر از ظهور مولا؟
و آن يکي را، تنها تماشاچي عشق ست.
واي واي واي
چه زود گذشت.
باور نمي کنم.
خدايا!
لياقت نداشتيم؟
چه زود مارا بيرون کردي!
خداجون!
همين سه روز از سرمون هم زياد بود؟
مي دانم
ما جاي بندگان صالحت رو اشغال کرده بوديم.
در همين سه روز پير بزرگواري ما جوانان را دور خود جمع کرد و صحبت مي کرد.
در حالي چشمانش پر از اشک و خون بود مي گفت اوس کريم از جوان خيلي خوشش مي آد.
خدايا!
مارو قسم مي داد! مي گفت از جواني تون استفاده کنيد.
مولا جون!
زار زار گريه مي کرد و مي گفت جوونا! خدا از سجده ي شما خيلي خوشش مي آد.
اشک روي گونه هاش جاري بود،
- وقتي شما جوونا سجده مي کنيد و در خونش مي رين، خدا به فرشته هاش فخر مي فروشه. مي گه ببينيد بندمو. اومده منو صدا مي کنه. ببينيد با من چي کار داره!
خدا از توبه ي گنه کار خوشش مي آد. هر چند بازم ....!
به فرشته هاش فخر مي فروشه!!!
اما براي من خاک بر سر چي؟؟؟؟
يکي از روحاني ها اهل دل محلمون مي گفت :
اگر کسي فقط موقع گرفتاري بره در خونه ي خدا. ملائکه مي گن اين صدا براي ما جديده. تا حالا ما اين صدا رو نشنيديم.
از اينجا مي فهمم که چرا جوابم نمي اد!
********************
خدا جون من چي کار کرده بودم که منو با لبخند به خونت دعوت کردي؟
مگه نمي دونستي اگه از در خونت بيرون بيام دوباره روز از نو روزي از نو؟
يا ارحم الراحمين
********************
دارم از غصه مي ميرم آخدا من دارم آتيش مي گيرم آخدا
دارم از ياد گناهام مي سوزم واسه رسوايي فردام مي سوزم
من مي خوام در خونت داد بزنم از خوبي هاي تو فرياد بزنم
به خدا ياد گناه جهنمه بد تر از جهنم آتيش قهه
آتيش خجالت آبم مي کنه ياد محشرت کبابم مي کنه
ياد روزي که بي آبرو مي شم چه جوري با علي روبرو مي شم
منو تو جهنمم مي خواي ببر اما پيش علي آبرو بخر
تا سحر با گريه منت مي کشم آخه از علي خجالت مي کشم
چه جوري امامم و صدا کنم؟ تو روي علي چه طور نيگا کنم؟
دلم امشب ديگه طاقت نداره ياد کوفه افتاده بي قراره
هر چيم بدم بازم اميد دارم از در خونه تو نويد دارم
...
********************
کساني که تا حالا اعتکاف رفتن مي دونن من چي مي گم.
من بدبخت که تا حالا لياقت عشق بازي نداشتم!!
اما گريه هاي شبانه ي بعضي هارو که مي ديدم از خودم بي خود مي شدم.
نوري که دور سر بعضي ها جمع شده بود انسان رو سر مست مي کرد.
آخدا!
عشق يعني چي؟
يعني چي؟
يعني چي؟
به يک از دوستان مي گفتم عشق چه قدر عجيبه ؟
عشق کلمه ي عجيبي است.
کلمه اي است که در محافل کثيف گناه از کثافت ترين آدمها مي شنوي
از آن طرف در نماز شب بزرگترين مردان اينگونه به کار برده مي شود:
- خدايا عاشقتم!
خدايا عاشقتم!
مي دوني چرا؟؟
براي اينکه غرق در نعمتتم
و پرده اي از گناه روي چشمانم رو گرفته و نمي بينم.
خدا عاشقتم.
و خلاصه اينکه خداحافظ اعتکاف!!!
خداحافظ گريه هاي عشاق.
خداحافظ ام داوود!
اللهم لک سجدت و بک امنت فارحم ذلي و فاقتي و اجتهادي و تضرعي و مسکنتي و فقري اليک يا رب.
خدايا براي تو سجده مي کنم و به تو ايمان دارم. تو به خواري و پشيمانيم ترحم کن که جهد و کوششم و زاري و مسکنت و فقرم به درگاه توست اي پروردگار من.
خدانگهدار مناجات حضرت امير(ع)!
اللهم اني اسئلک الامان يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتي الله بقلب سليم.
خدايا امان مي خواهم از روزي که نه مال و نه فرزند کار ساز است. بجر کسي که قلبي پاک به خدا ارائه دهد.
خداحافظ زيارت عاشورا
اللهم اجعل محياي محيا محمدا و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد.
خداوندا زندگاني مرا چون زندگي محمد و آلش قرار ده و وفاتم را همچون وفات محمد و آل محمد قرار ده.
خداحافظ گريه هاي کودکانه به ياد علي اصغر(ع)
خداحافظ رقيه(س)
خداحافظ زينب(س)
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ گريه هاي لحظات آخر
خداحافظ نماز مغرب وعشاي آخر
سال ديگه کجا خواهم بود؟؟؟
دوباره در مسجد؟ يا در حال گناه؟ و يا در فشار قبر؟؟
شايد در اعماق جهنم و شايد در بهشت نوکري ارباب حسين(ع)!
حـــــــــــــــــــــــــســــــــــــــــــــيــــــــــــــــــــــــــن
خداحافظ يا مهدي(عج)
آقاجون ....
آقاجون کجايي؟
آقاجون مگه فريادهاي گريه کناي عمه ات رو نشنيدي؟
پس کجايي؟
تو دلم يه دنيا حرفه که مي خوام بگم براتون
تو بگو به من کجايي تا ببوسم خاک پاتون
و خداحافظ زجه هاي لحظات آخر
منم و اين سحر تار و دل زار
خدايا چه کنم در دل اين شب
شب تبدار
پريشانمو حيرانمو گريانمو بيمار
خدايا چه کنم در دل اين لحظه ي غم بار
چه سازم که نسوزم
که بجويم
به که گويم
غم اين سينه ي خون بار
پشيمانم و نالانم و سوزانم و بيدار
نه ياري که بگويم غم اين سينه ي پر ريش
مگر سر گذارم به همين شانه ي ديوار
بگريم من از اين مردم بي درد
از اين مردم نامرد
از اين قوم ستمکار
خدايا چه کنم واي چه کردم؟
که پر از آهم و تشويش
پر از دردم و زخمي دو صد نيش
نه راهي و نه چاره
که من آواره نمودم حرمي را بسوي خويش
به صحرا و بيابان و به شن زار
به آن دشت پر از خار
حرمي پر ز گل ياس و شقايق
پر نيلوفرعاشق
منو اين غم منو اين دل
دل بي تاب من و ديده ي خوناب
و شرمندگي از حضرت ارباب
از آن قافله سالار
دلم سخت غمين است
دلم تنگ ترين است
مبادا که بيايند
به اين شهر پر از ننگ
به اين شهر پر از سنگ
پر از کوچه ي پر خار
منم زخم لبالب
شده از ناله ام امشب
که امان از دل زينب
پريشانمو گريانمو حيرانمو بيچاره و آواره
امان از گل گهواره
اگر سخت خراب است
اگر سينه کباب است
همه شب تا به سحر فکر رباب است
که در اينجا همه جا همهمه افتاده
در اينجا همه جا ولوله انداخته
تا حرمله پرداخته
يک نيزه نه يک تير سه شعبه
پي ديدار تو و کودک خوابيده در آغوش رباب است
بگو اين همه خواب است
بگو اين همه کابوس من خانه خراب است
به گيسوي تو سوگند
به اين سينه در بند
ببين در همه جا در سر هر کوچه و بازار
حديث تو و شرح رخ و چشم و قد و دستان علمدار
همان ساقي سردار
همان صاحب تيغ و علم تو
همان مشک بدوش حرم تو
همان محمل و هم بازي هر روز رقيه
همان ماه شب چهارده
به گيسوي تو سوگند
مرا غصه ز جا کند
منو اين شب خونبار
منو ديده بيدار منو شرم ز دلدار
منو دار و منو دار