
سلام بر تو اي رسول خدا.
اي مهربانترين فرشته ي خاکي.
از حق بر آمدي و به حق بر انگيخته شدي.
به حق فراخواندي و ابتدا تا انتهايت جز حقيقتي آشکار، نبود.
تو آفتاب بودي و انجماد کفر جز به طلوع آتشينت آب نشد.
اسلام را به جهاد بر افراشتي و جهاد سرتاسر حياتت را رقم زد.
خداي، تو را مظهر اعلاي تمام صفات و اسماي حسناي خويش قرار داد و چه زيبا آيينه دار
جمال و جلال حضرت محبوب شدي.
تنهائيت را به علي(ع) تسلي بخشيد و ادامه ات را در کوثري عظيم به وديعت نهاد.
تو والاترين خورشيدي که از شرق طلوع کرد و در آخرالزمان از غرب سر برخواهد آورد.

سلام بر تو اي امام مجتبي!
اي زيبا ترين شکيب و اي سرافراز ترين غريب.
شهاب وار، از دامان بتول بر آمدي و روشني چشم رسول شدي.
شب سنگين نشسته بود بر شانه هاي خاک بي علي و تو خورشيدي که در شب طلوع کردي.
تو بزرگ بودي چندان که خاک تاب عظمتت را نداشت و شب پرستان شوم سرشت، تو را به تيغ از هدايت خلق دريغ داشتند.
مظلوم بودي چون پدر.
و صبورتر از سروهاي سرافراز در برابر طوفانهاي سهمناک.
اي فرا تر از تصور واژه هاي ناب!
هيچ عقاب انديشه اي به ارتفاع بزرگي هايت نرسيد.
و هيچ کس تو را چنان که سزاي تو بود نشناخت جز خداي داناي غيب و شهود.
خدايا!
خداوندا!
در اين شب پر از اندوه و در پس پرده ستاره شب، انديشه اي اين چنين همه ي ما را احاطه کرده است که:
«چه بد مردماني بودند و چه بد امانت داراني»

با ديده اي نمناک از گرد راه مي آيم تا غم هاي از گلو مانده را با تو بگويم.
تا بر آستان آسمانيت بوسه زنم.
به پابوس کبريا آمده ام.
اين بار طوس رنگ مدينه دارد.
اين بار فريادهاي غريبانه آل رسول از طوس، جان را آتش مي زند.
آقاي من!
زهر شيطان با جگرت چه کرد؟
دل هاي سوخته ي شيعه تا هميشه داغدار شماست.
دلهايي که مدينه را، کربلا را به دوش مي کشد، اين بار در طوس به داغ نشسته است.
آنگاه که از دور مي آيم و در اولين نگاه گنبد طلايي تو را مي بينم، پرنده روحم به هواي وصل تو بال مي زند،
اشکم جاري مي شود.
مي گويم خوشابحال کبوترهاي سفيد بالي که مجاور تواند.
کاش من هم بال و پري داشتم و هميشه گرد در و بام دوست از اين سو به آن سو چرخ مي زدم و قصه ي شهادت
جانسوز تو را براي عاشقانت مي گفتم و مي ناليدم.
آقا ضامنم باش.
از همه جا رانده ام.
دل از همه بريده ام.
به حريم حرمت پناه آورده ام.
دستگيرم باش.
آمده ام تا دل در حريمت بندم.
تا گره هاي دلم را بگشايي.
پنجره هاي کوي تو به روي تمام بي پناهان باز است.
پنجره هاي تو از جنس مهرباني و عشق است.
|
بارالها!
سفري را آغاز کرده ايم تا در عشقت سهيم باشيم.
در لذت بي منتها ما را معرفتي عطا کن تا به درک چنين حريمي نائل شويم.
نجوای شبانه |