تبليغاتX
roozegar-e-rahaei

roozegar-e-rahaei

وبلاگی در زمینه مهدویت

دفاع مقدس

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"


هنر آن است که بمیری قبل از آنکه بمیرانندت و مبداء و منشاء حیات آنانند که چنین مردند.

شهید سید مرتضی آوینی

 

 3۱شهریور آغاز هفته ی دفاع مقدس بر رزمندگان غیور اسلام مبارک باد.

این هم هدیه ای از طرف بنده به مناسبت هفته ی دفاع مقدس

 

قلب زمین شعری از مرحوم ابوالفضل سپهر

 

 

آی دونه دونه دونه

نون و پنیر و پونه

قصه بگم براتون؟

قصه ای عاشقونه؟

 

یه وقت نگین دروغه

یه وقت نگین که وهمه

اون که قبول نداره

نمی تونه بفهمه

 

بریم به اون فصلی که

اوج گرمی ساله

ماجرای قصه مون

داخل یک کاناله

 

کانالی که تو این دشت

مثل قلب زمینه

دو رو بر این کانال

 پر از میدون مینه

 

یک کانال که تو این دشت

مثل قلب زمینه

دو رو بر این کانال

ببین چه دلنشینه

 

اون یکی پا نداره

روی زمین افتاده

اون یکی رو ببینین

چقدر قشنگ جون داده

 

رنگ و روی اون یکی

از تشنگی پریده

همون که روی پاهاش

سر دوتا شهیده

 

اونجا که نوزده نفر

کنار هم خوابیدن

ببین چقدر قشنگن

تمامشون شهیدن

 

یکی ازش خون میره

ببین چقدر آرومه

فکر می کنم که دیگه

کار اونم تمومه

 

مجتبی پا نداره

سر علی شکسته

مجید دمر افتاده

کریم به خون نشسته

 

گلوله و گلوله

انفجار و انفجار

پاره های بچه ها

قاب شده روی دیوار

 

هر جا رو که می بینی

دلاوری افتاده

هرجا جگر گوشه ی

یه مادری افتاده

 

حالا تو بهت این دشت

میون فوج دشمن

از اون همه دلاور

فقط رضا بود و من

 

آی قصه قصه قصه

اتل متل توتوله

خمپاره و آر.پی.جی

نارنجک و گلوله

 

صورت مهدی رفته

مصطفی سر نداره

رضا نعره می کشه

خیز برو خمپاره

 

این جمله توی گوشم

مونده واسه همیشه

التماس رضا رو

فراموشم نمی شه

 

الو الو کربلا

پس نخودا چی شدن؟

یاور دو بگوشم

بچه ها قیچی شدن

 

کربلا، کبوترا

از تو قفس دویدن

ما آذوقه نداریم

مهمونامون رسیدن

 

کربلا جون بگوشی؟

جواب بده برادر

بی سیم اینطور جواب داد:

"الو بگوشی یاور؟"

 

چیزی نداریم که تا

سر سفره بذاریم

یاور دو به گوشی

دیگه غذا نداریم

 

رضا منو نیگا کرد

صورتشو تکون داد

بغضی کردشو بی سیم

از توی دستش افتاد

 

عجب کربلائیه

نشون به اون نشونه

عطش نعره می کشه

پنج روزه تشنمونه

 

پنج روزه که می جنگیم

کشته میشیم، می میریم

بی سیم میگه: "عقب گرد"

ولی عقب نمیریم

 

رضا تشنه و زخمی

زیر نور آفتاب

من از پی گلوله

دنبال یک قطره آب

 

هیچی پیدا نکردم

خسته شدم، نشستم

برای چند لحظه ای

هر دو چشمامو بستم

 

دیدم که توی باغی

شهیدامون نشستن

می خندن و می خونن

درهای باغ رو بستن

 

چه باغ باصفایی

درختها از جنس نور

نهرهایی از عسل

کاخ هایی، از بلور

 

عجب باغ بزرگی

چه باغ رنگارنگی

پر از صفا، پر از عشق

عجب باغ قشنگی

 

بال های ملائک

روی دست بچه ها

جامهایی از  شراب

توی دست بچه ها

 

من و رضا از بیرون

توی باغ رو می دیدیم 

صدای بچه هارو

اینجوری می شنیدیم:

 

"آهای آهای بچه ها

اینجا عجب حالیه

بچه ها هستن ولی

جای شما خالیه

 

صدا پیچید تو عالم

صدا رو می شنیدم

یهو با یک صدایی

از توی خواب پریدم

 

رضا نعره می کشید

آهای، آهای بسیجی

تانک ها دارن می رسن

بدو بدو آر.پی.جی

 

تانک بعثی خودش رو

پشت کانال رسونده

نعره کشیدم رضا!

گلوله ای نمونده

 

رضا سرش رو با بغض

روی سجده می ذاره

خشابی تو دستاشه

دست رو بالا می آره

 

دستو بالا می آره

انگار داره جون می ده

می زنه زیر گریه

خشابو نشون می ده

 

میگه ببین خدایا

روحیه ها عالیه!

ولی چیکار باید کرد؟

خشابمون خالیه

 

صداش یهو بند می آد

توی دست یک شهید

عینهو یک معجزه

یه گوله آر.پی.جی دید

 

رو به سوی اون شهید

خندید و سر تکون داد

یواشی گفت مرتضی

گلوله رو نشون داد

 

حرف اونو گرفتم

نگاهشو فهمیدم

جون تازه گرفتم

سوی شهید دویدم

 

وناگهان صدایی

صدای سرد سوتی

و ناگهان خمپاره

و ناگهان سکوتی

 

رضا یهو نعره زد

بی شرفا اومدن

ماسکو بذار مرتضی

که شیمیایی زدن

 

سینه م پر از آتیش شد

چشمامو هم گذاشتم

اومد یه شیمیایی

ماسک، ولی نداشتم

 

لبخند زدم و گفتم

ماسک نداریم رضا

نعره کشید حرف نزن

نفس نکش مرتضی

 

چفیه تو، آب بزن

حمله شیمیائیه

گفتم داری جوک می گی؟

قمقمه ها خالیه

 

رضا پرید ماسکشو

گذاشت رو صورت من

نعره کشیدم رضا

ماسکتو خودت بزن

 

خندید و گفت مرتضی

برادرم بی خیال!

من رو گذاشتش و رفت

رفتش بالای کانال

 

نفهمیدم چه چیزی

قلب اونو می آزرد

نفهمیدم واسه چی؟

پیرهنشو در آورد

 

رضا نعره می کشید

بی شرفا با شمام

کانال هنوز مال ماست

بیاین، بیاین، من اینجام

 

دوشکاچی از روی تانک

اونو هدف گرفتش

کار رضا تموم بود

نعره کشید و گفتش:

 

بیاین،بیاین، من اینجام

گردان هنوز روی پاست

بیاین،بیاین، ببینین

کانال هنوز مال ماست

 

گلوله های دوشکا

هزار هزار ده هزار

رضا دوید سوی تانک

و ناگهان انفجار

 

فضای توی کانال

ز دود و گاز، پر شد

هیچی دیگه ندیدم

نفهمیدم چه طور شد

 

خلاصه که تو کانال

اون روز عجب حالی بود

آهای غنیمت خورا

جاتون عجب خالی بود

 

یه وقت نگین دروغه

یه وقت نگین که وهمه

اونکه قبول نداره

نمی تونه بفهمه

 

قصه فرود نداره

فراز قصه اینه

گلوله آر.پی.جی

هنوز روی زمینه

 

هر کی می خواد خدافظ

هر کی می خواد بمونه

باید تموم عالم

این حرفهارو بدونه

 

باید اینو بدونه

گردان هنوز روی پاست

هنوزم که هنوزه

قلب زمین مال ماست

 

آهای آهای با شمام

گردان هنوز روی پاست

هنوزم که هنوزه

قلب زمین مال ماست

"پایان"

 

 

سبکبالان خرامیدند و رفتند   ***   مرا بی چاره نامیدند و رفتند

سواران لحظه ای تمکین نکردند   ***   ترحم بر من مسکین نکردند

...

مرا اسب سپیدی بود روزی   ***   شهادت را امیدی بود روزی

...

در میخانه را گیرم که بستند   ***   کلیدش را چرا یا رب شکستند؟

رفیقانم دعا کردند و رفتند   ***   مرا زخمی رها کردند و رفتند

رها کردند در زندان بمانم   ***   دعا کردند سر گردان بمانم

...

التماس دعا

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 6 بعد از ظهر  توسط man  | 

خبر خوش

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروز با خبر شدم یکی از دوستان عزیزم قصد همکاری با من را دارد.

خیلی خوشحال شدم.

یا مهدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط man  | 

سلام من فعلا سر گرم طراحی قالب هستم. ممکن است اشکالاتی ببینید. با عرض پوزش. یا مهدی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط man  | 

درد دل ماه شعبان با امام زمان(ع)

 

به نام خدا

ای گل نرگس؛

سلام.

می دانم که گوش مبارکت با این کلمات آشنااست. چرا که هر سال همین جملات را از زبانم می شنوی و صحبت یک سال و دو سال نیست بلکه صحبت حدود 1000 سال است.

سالهای زیادی است که برایت این حرفها را تکرار می کنم. و بدان تا زمانی که به آرزویم نرسم این کار را ادامه خواهم داد.

عزیز زهرا؛

وقتی که ماه رجب کم کم سفره اش را جمع می کند و مجال را برای من خالی می کند دلم در آشوب است. راستش می ترسم. می ترسم اینبار هم زودتر از تو بیایم و مجبور شوم دوباره به سوالات منتظران پاسخ بدهم. و تو خوب می دانی که چه سوالهای سختی را از من می پرسند.

می گویند: پس آقایمان کی می آید؟ ما امید به تو داشتیم که دیگر به خود اجازه ندهی قبل از ظهور امام زمان جای رجب را بگیری.

مولا جان؛

تماشا کن که امسال چه زود آذین ها در شهر پیدا شده اند. انگار مردم امیدشان چند برابر شده. انگار در دل رفی دارند که می خواهند با این روش به شما بگویند. انگار می خواهند بگویند ما به این امید کار چراغانی را زود آغاز کرده ایم که ان شا ا... این آخرین جشنی باشد که در غیاب اماممان می گیریم و چه بسا اولین جشنی باشد که در حضور اقایمان برگزار می کنیم و ای کاش آرزوی دوم محقق شود.

ای امید مظلومان؛

دیگر روی سر بلند کردن میان این منتظران را ندارم و من هم به تو امید دارم که بیایی و من در حضور تو جای خود را به ماه رمضان دهم.

و ای ...

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط man  | 

به نام خدا


سلام علی آل یاسین، السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته

سلام بر آل یاسین، سلام برتو ای دعوت کننده خلق به سوی خدا و مظهر آیات الهی و مرآت صفات ربانی


بالاخره توفیق پیدا کردم تا وبلاگی را تاسیس کنم تا در آن به بحث پیرامون مهدویت و امام عصر (عج) بپردازیم.

امیدوارم مطالبی که ارائه خواهد شد مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

در این زمانه همه ما وظیفه داریم تا حدی که می توانیم به تبلیغ برای آمادگی مردم برای ظهور امام زمان(عج) بپردازیم.

راستش من هم در این زمینه اصلا تخصص خاصی ندارم فقط می خواهم این وبلاگ زمینه ای برای افزایش اطلاعات خودم باشد.

از پشت همین رایانه اعلام می کنم عزیزانی که مایلند با من همکاری کنند می توانند ایمیل بزنند و اعلام آمادگی کنند.

بیشترین نیاز من در حال حاضر تبلیغ است. از تمامی کسانی که صاحب وبلاگ اند خواهش می کنم با من اقدام به تبادل آگهی کنند.

از وضع وبلاگ هم نگران نباشید. ان شا ا... تغییراتی اساسی در غالب خواهم داد.

لطفا برای امید دادن به من برای شروع کار نظر بدهید

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط man  |